ابن عباد گفته است : دلسپردگان به فزونى جمعيت تكيهگاهى قوىتر از او نيابند و در گرماگرم پيكار ، خوشخبرتر از او شنيده نشود .
ابو بكر خوارزمى گفته است . اين مرد كسى است كه بزرگان نزد او كوچك شوند ، سخنوران در پيشگاه او زبان در كام گيرند ، نويسندگان و شاعران دربارهء او فرومانند و دوستان در بر او به شفاعت روزگاران آيند ،
ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ .
« 1 »
هم او راست : او باران است كه چون به زمين سوخته نيز رسد آن را سيراب سازد و خرّمى دهد ، « و آبش و چراگاهش را از آن بيرون آورد » . « 2 »
هم او راست : او بهشت را مىماند كه در آن همهء آسايش و نعمتى كه دل هوس كند و چشم لذت برد « 3 » وجود دارد « و اين خصلت را جز كسانى كه شكيبا بودهاند نمىيابند و آن را جز صاحب بهرهاى بزرگ نخواهد يافت » . « 4 » او كعبه را مىماند كه كليد رحمت است ، هرچند پردهء آن ستبر است و راهش بس دور .
باز او راست : « 5 » هرگاه كسى در سخن گفتن به لكنت مىافتاد ، عمر مىگفت : [ آفريدگار ] اين و خالق عمرو بن عاص يكى است . امّا من مىگويم : سبحان اللّه ! كسى كه فلانى را از سرشتى آفريده ، ديگرى را هم از همان خاك آفريده و كسى كه فلانى را به صورتى درآورده ، ديگرى را نيز به همان صورت درآورده است . به آيينم سوگند ، هرچند آنها در خلقتى همگانى يكسانند ، ميانشان تفاوتى بس زياد است :
وَ ما يَسْتَوِي الْأَعْمى وَ الْبَصِيرُ * وَ لَا الظُّلُماتُ وَ لَا النُّورُ * وَ لَا الظِّلُّ وَ لَا الْحَرُورُ
« 6 » .
ابو الفضل همدانى « 7 » گفته است : فلان كس حضور يافت در حالى كه چشم آبادى ما و سياهى اين چشم و نيز دل و زبان اين آبادى است . او در اينجا نشانههاى فضل خويش را آشكار ساخت . ناگزير او از ايجاب بزرگوارانه خود به متن اين مردم درآمده و اينك ميان
هامش
( 1 ) . مائده / 54 : اين فضل خداست . آن را به هركه بخواهد مىدهد .
( 2 ) . اقتباس از آيهء 31 سورهء نازعات :أَخْرَجَ مِنْها ماءَها وَ مَرْعاها- ت .
( 3 ) . اشاره به آيهء 71 سورهء زخرف :فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ- م .
( 4 ) . اقتباس از آيهء 35 سورهء فصلت :وَ ما يُلَقَّاها إِلَّا الَّذِينَ صَبَرُوا وَ ما يُلَقَّاها إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِيمٍ- ت .
( 5 ) . متن خبر را بنگريد در : البيان و التبيين ، ج 1 ، ص 39 ؛ الحيوان ، ج 5 ، ص 587 ؛ عيون الأخبار ، ج 2 ، ص 171 - ت .
( 6 ) . فاطر / 19 - 21 : نه نابينا و بينا يكسانند ، نه تيرگىها و روشنىها و نه سايه و گرماى آفتاب .
( 7 ) . متن را بنگريد در : زهر الآداب ، ج 2 ، ص 891 - ت .