وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ
« 1 » . پس اندوه از هارون رخت بربست و بسيار شادمان شد و اين خوابگزار را صلهاى فراوان داد و پس از آن خواب هم سالها زنده بود . « 2 »
متوكل دربارهء على بن ابى طالب عليه السّلام به فراوانى ناروا مىگفت و از منقصت او سخن به ميان آورد . امّا على بن يحيى منجم كه از همنشينان او بود اين كار وى را نمىپذيرفت . روزى متوكل به او گفت : مىدانى كه آن محبوب تو را - مقصودش على عليه السّلام بود - در خواب ديدم كه گويى در ميان آتش شعلهور است . گفت : اى امير مؤمنان ، اگر تعبير اين خواب را مىدانستى از رأى خود دربارهء او برمىگشتى . پس فرمود تا چيرهدستترين خوابگزار را به حضور آوردند .
از او دربارهء تعبير خواب پرسيد ، هرچند از على عليه السّلام نام نبرد . خوابگزار گفت : آن كسى كه امير مؤمنان در خواب ديده بايد يا پيامبرى و يا وصىاى باشد . پرسيد : چرا ؟ گفت : زيرا خداوند مىفرمايد :
بُورِكَ مَنْ فِي النَّارِ وَ مَنْ حَوْلَها
« 3 » . از آن پس متوكل هيچ به نام على عليه السّلام زبان نمىگشود .
متوكل در آخرين روزهاى زندگى خود در خواب ديد كه گويا چهارپايى با او سخن مىگويد . از اين خواب اندوهگين شد و آن را با همنشينان خويش در ميان نهاد و گفت : چنان آن خواب را درست به ياد دارم كه اگر آن چهارپا را در ميان گلهاى هزارتايى ببينم آن را مىشناسم . اين سخن خداوند نيز از ذهنم گذر كرده كه فرموده است :
وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ
« 4 » . به او گفتند : اى امير مؤمنان وحشت مكن ؛ چه ، چهارپا گنگ است و سخن نمىگويد و سخن گفتنش نيز از آن خبر مىدهد كه خداوند كارى را بر دستت گشوده كه پيش از اين در توانت نبوده است .
مدتى از اين ماجرا گذشت . روزى متوكل نشسته بود كه چهارپايى همانند آنكه در خواب ديده بود از آنجا گذشت . متوكل گفت : به خداوند سوگند ، اين همان چهارپايى است كه در خواب ديدم . تنها چند روز پس از اين بود كه متوكل كشته شد .
هامش
( 1 ) . لقمان / 34 : در حقيقت خداست كه علم به قيامت نزد اوست ، و باران را فرومىفرستد و آنچه را كه در رحمهاست مىداند و كسى نمىداند فردا چه به دست مىآورد و كسى نمىداند در كدامين سرزمين مىميرد .
( 2 ) . روايت را بنگريد در : تعبير الرؤيا ، ص 69 ؛ منتخب الكلام من تفسير الاحلام ، ص 70 ( با تفاوتى در بيان ) - ت .
( 3 ) . نمل / 8 : خجسته و مبارك گرديد آنكه در كنار اين آتش و آنكه پيرامون آن است .
( 4 ) . نمل / 82 : و چون قول ( عذاب ) بر ايشان واجب گردد ، جنبندهاى را از زمين براى آنان بيرون مىآوريم كه با ايشان سخن مىگويد .