با اين باور كه اعجاز بيانى قرآن كريم از هر تلاشى براى مشخّص كردن آن فراتر و در افقى بالاتر از آن است كه بتوانيم به كرانههاى دور دست و بلند آن بنگريم و ديدهء خود را به اسرار چشمگير و خيره كنندهء آن بدوزيم ، و با اظهار فروتنى به اين عرصهء متعالى گام مىنهم و تلاش متواضعانهء خود در فهم اين اعجاز را در كنار تلاشهاى سلف قرار مىدهم .
قبلا گذشت كه خطابى اعجاز قرآن را در اين مىبينيد كه « هر لفظى در جاى خود قرار دارد به گونهاى كه اگر به جاى آن لفظى ديگر آورده شود ، مضمون و معنا تباه مىشود و يا آن زيبايى و شكوه و در نتيجه بلاغت كلام از ميان مىرود » .
همان گونه كه گفتهايم ، همين نكتهء دقيق محور انديشه و نظريهء جرجانى مبتنى بر اعجاز در نظم است و احتمالا با جنبههايى از نظريّهء ما در مورد اعجاز بيانى اشتراك و هماهنگى دارد ، هر چند ما صرف نظر از اين اشتراك در برخى از جنبهها در درك محتوا و مفاد نهايى اين مسئله ، ترسيم ابعاد آن و شيوه استدلال و راه اثبات آن با وى اختلاف نظر داريم .
علماى بلاغت [ در اعصار گذشته ] با پرداختن به مباحثى بلاغى كه جداى از مسئلهء معجزه قرآنى مطرح مىشده از بحث اعجاز ماندهاند ؛ زيرا به عقيدهء آنان تنها همان علوم بلاغت دلايل اعجاز و راه فهم آن بوده [ و نياز به چيزى ديگر وجود نداشته ] است . اين در حالى است كه ما بلاغت را از آن قرآن مىآموزيم و به پيشگاه قرآن به تلمّذ مىرويم تا در اسرار بلاغت اعجازى آن تدبّر و آنها را درك كنيم .
شايد نخستين چيزى كه مرا به سرّ حرف و كلمه توجه داد ، تأمّلم در « فواتح سورهها » يعنى
الإعجاز البياني للقرآن ( اعجاز بيانى قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 145
مساهمون: عائشة عبد الرحمن ( بنت الشاطئ )
ص١٤٥