بلدة طيّبة و ربّ غفور * قل هو اللّه أحد چشم بد از روى تو دور
فيها ما تشتهي الأنفس و تلذّ الأعين * همه مطبوع و دلآرام جهان بد سر و بن
و از محبوبترين مطلوبى و مطلوبترين محبوبى كتابى يافتم محاسن نام ، مشتمل بر تفاصيل خصايص و محاسن
اصفهان ،
كتاب كألحاظ العيون السّواحر * و لفظ كسلسال الزّلال البواكر
و نظم كأزهار الحدائق رونقا * و نثر كأحداق النّجوم الزّواهر
نفائس درّ من نتائج خاطر * إذا ماج ازري بالبحار الزّواخر
كتاب به قلّت كتائب كربتي * و برّد أحشائي و نورّ خاطري
تركيب بزرگى از بزرگان جهان ، و فاضلى از فضلاى زمان ، تاريخ آن سنهء : احدى و عشرين و أربع مائة الّتي اتلقت الغارة الشّعواء بها في أصفهان ، نام او مفضّل بن سعد بن الحسين المافرّوخى - رحمه اللّه تعالى - مفروغ به اساليب عباراتى رائق ، در قواليب عربيّتى لايق شايق ، چنانكه هر سجعى از آن به حقيقت وحى فائق ، و حىّ ناطق بود ،
فرأيت منها روضة مخضرة * اطرافها بشقائق النّعمان
و فهمت منها كلّ معنى رائق * يخفى لدقّته على الأذهان
بعد از امعان نظر ، و تفكّر و استقصاى در آن به جادّهء خرد ، آن اولى نمود كه اگر روزگار ناسازگار ، حاشاك خاشاك ، و خار دفع و تعويق بر سر و پاى حال و كار نريزد ، و به مخالفت و ممانعت ، روزى چند نستيزد ، و به معونت و مساعدت برخيزد ، محاسن اين عرب را در آينهء تبديل عبارت با عمارت آورد ، و لباس درّاعه را خلع كرده ، چون ترك عجمى ،