تخطي إلى المحتوى الرئيسي

محاسن اصفهان ( فارسى ) — صفحة 17

مساهمون:

ص١٧
خال مىكردم ، و ساعتى خونابهء غصّهء غم حال مىخوردم ، فى الجمله از تشويش بيگانه و خويش در گوشهء خانهء خويش ،
نه فراغت نشستن ، نه مقام ايستادن * نه مجال صبر كردن ، نه گريزگاه ديدن
ناگاه مبشّر دولت سافروا تغنموا كه حقّا و صدقا همه بشرى و كرامت بود ، به گوش هوش رسيد كه گفت :
إذا لم تجد ما يبتر الفقر قاعدا * فقم و اطلب الشّيء الّذي يبتر العمرا سعديا حبّ وطن گرچه حديثى است صحيح * نتوان مرد به سختى كه من اين‌جا زادم
در آفاق گشاد است و تو را پاى به دست ، در اين بيغولهء مجاز ، به سبب برگ و ساز و آز و نياز ، نفس عزيز قوى را ذليل و ضعيف مساز ، و در حجرهء وهم و خيال ، جهت حطام و منال ، پيش چون خودى بيش منال ، اگر اين‌جا اوامر و نواهى قضا برحسب مرام رام تو نيست ، يا جريان قدر بر وفق مراد به كام تو نه ،
أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً *
،
نه كه بيرون پارس منزل نيست * شام و روم است و بصره و بغداد
بر فرمودهء اشارت اين بشارت ، و شنودهء عنايت اين هدايت ، همين‌كه آواز كوس صبح صادق ، به گوش عاقل و عاشق رسيد ، اين شيفته ، متاع و اثاث طالب علمان - كه آن ورقى