تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإمام الصادق و المذاهب الأربعة ( امام صادق و مذاهب چهارگانه ) ( فارسي ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
تو كه همواره مستى و هرگز از مستى بيرون نمىآيى چگونه زخمها را مرهم مىنهى در حالى كه خود زخم بسيار زدى [ 66 ] كارگزار و والى خراسان به او نوشت كه اوضاع نابسامان و شورشها در راه است . وليد پاسخ داد : من با عريض ، معبد و ابن ابى عايشه به عيش مشغول مىباشم . آن سه تن نوازندگانى بودند كه وى در اختيار داشت . [ 67 ] هنگامى كه مخالفت با وليد فزونى گرفت ، و مردم با رهبرى پسر عمويش يزيد بن وليد بر او شوريدند ، يزيد بن عنبسه به وليد گفت : ما خود با تو شخصا مخالف نيستيم ، اما به اين دليل از تو ناخشنوديم كه حريم حرمت الهى را شكستى ، شراب خوردى ، مادران فرزندان پدرت را به ازدواج خود درآوردى و احكام الهى را خوار كردى . [ 68 ] وليد در پنجشنبه ، دو شب از جمادى الآخر سال 126 ه . گذشته ، كشته شد و سر او را براى يزيد بن وليد فرستادند ، و او فرمان داد آن سر را در شهرها بگردانند .

شهادت يحيى بن زيد

در روزگار وليد ، يحيى بن زيد بن على بن حسين ( ع ) به شهادت رسيد . يحيى در روزگار هشام ، پس از شهادت پدرش ، در كوفه شورش كرد و به خراسان رفت ، سپس به رى و از آنجا به سرخس رفت ، از آن ديار نيز كوچ كرد و به بلخ سفر كرد و بر حريش بن عبد الرحمن شيبانى وارد شد . او در آنجا ماند تا هشام درگذشت و وليد به جاى او نشست . [ 69 ] يوسف بن عمرو جريان يحيى را به نصر بن سيار خبر داد و گفت كه او در منزل حريش مخفى است . نصر ، يحيى را از حريش طلب كرد ، اما او اظهار بىاطلاعى نمود ؛ نصر فرمان داد تا حريش را ششصد تازيانه زدند . با اين همه حريش گفت : به خدا سوگند اگر يحيى در زير گامهاى من باشد پاهايم را بر نخواهم داشت . [ 70 ] پس از آن حوادثى پديد آمد كه ذكر آنها طولانى خواهد شد . نبردى بين يحيى و نصر روى داد . نصر سپاهى با ده هزار رزمنده براى سركوب يحيى گسيل داشت ، در حالى كه ياران يحيى هفتاد نفر بودند ، در عين حال عمر بن زراره ، فرمانده سپاه نصر ، كشته شد ، و سپاه وى گريخت . بار ديگر نصر لشكرى براى نبرد با يحيى فرستاد . در جوزجان دو سپاه به هم رسيدند ، و بين دو طرف جنگ درگرفت . در اين جنگ تيرى به پيشانى يحيى فرو نشست و شهيد شد ، و سپاهيان تا آخرين نفر كشته شدند . جامه‌هاى يحيى را به
الإمام الصادق و المذاهب الأربعة ( امام صادق و مذاهب چهارگانه ) ( فارسي ) — صفحة 170 | اسد حيدر / حسن يوسفى اشكورى