تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإمام الصادق و المذاهب الأربعة ( امام صادق و مذاهب چهارگانه ) ( فارسي ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
وليد به والى خود در كوفه يوسف بن عمر نوشت : اين قوچ عراق را ( منظور زيد بود ) از دار پايين بياور و او را آتش بزن و خاكسترش را به دريا بريز . يوسف نيز فرمان داد تا جسد زيد را بسوزانند و خاكسترش را با كشتى حمل كرده به فرات بريزند . [ 63 ] احاديثى در دست است كه وليد را « فرعون امت » ناميده‌اند . از آن جمله حديثى است كه امام احمد نقل كرده است . او آورده است كه عمر بن خطاب گفت برادرم سلمه داراى فرزندى شد كه نام او را « وليد » گذاشت . پيامبر فرمود : « او را همنام فراعنهء خود كرده‌ايد ، چرا كه در اين امت مردى خواهد آمد كه نامش وليد است . او در اين امت بيش از فرعون در امت خود فساد مىكند » . و در تعبير ديگر آمده است كه زيان او بر امتم از فرعون افزونتر است . بيهقى از زينب دختر ام سلمه روايت كرده است كه او گفت مادرم گويد : پيامبر بر من وارد شد ، و نوجوانى از آل مغيره نزد من بود . رسول خدا پرسيد اسم اين نوجوان چيست ؟ گفتم اسم او وليد است . پيامبر فرمود : « با وليد مهربان باشيد ، ولى اسم او را عوض كنيد ، چرا كه پس از اين فرعونى در امت اسلام پيدا خواهد شد كه اسم او وليد است » . [ 64 ] وليد پس از آنكه قدرت را به دست گرفت به مردم چنين نوشت : اگر مرگ من فرا نرسد ضامن شما خواهم بود تا اينكه ابرهاى تيره و سياه از آسمان شما بگريزد [ 65 ] وقتى كه ستم و فساد و تباهى وليد همه جاگير و گسترده شد ، « حمزة بن بيض » شاعر عرب در اين مورد سرود : آسمان تيره و ظلمانى با سياهى ديگر به هم پيوست پس از آنكه گمان كرديم ابرهاى تيره از ما خواهد گذشت اى كاش هشام زنده مىماند و حكومت مىكرد و ما در همان اميدها و آرزوها باقى مىمانديم وى در شعرى ديگر چنين گفت : اى وليد ناخلف ، راه راست و روشن را ترك گفتى و دست به ايجاد شكاف و اختلاف عميقى زدى اسراف پيشه كردى و دست به تجاوز زدى به نيرنگ و فريب پرداختى و راه فسق و فساد برگزيدى