من خاتم پيامبران و گرامىترين آنان و محبوبترين آفريدگان در نزد پروردگار هستم . من پدر توام و وصى من كه بهترين اوصيا و محبوبترين آنها در پيشگاه خداست ، همسر توست . . .
و دو سبط اين امت كه از خاندان ماست ، فرزندان تو حسن و حسيناند . آن دو سرور جوانان اهل بهشت هستند و سوگند به آن كه مرا به حق برانگيخت ، پدرشان از آن دو بهتر است . اى فاطمه سوگند به خدايى كه مرا به رسالت برگزيد ، مهدى اين امت از نسل آن دو مىباشد ، زمانى [ ظهور مىكند ] كه دنيا دچار هرج و مرج شود و فتنهها برآشوبند و . . .
سيوطى روايت كرده است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به چهرهء امام حسن عليه السّلام نگريست و فرمود :
إنّ ابني هذا سيّد . سيخرج من صلبه رجل يسمّى اسم نبيّكم يشبهه فى الخلق . « 1 »
اين پسر من ، آقاست . به زودى از نسل او مردى كه همنام و شبيه پيامبر شماست به دنيا خواهد آمد .
( 1 ) سيوطى از ابن عساكر نقل كرده است كه امام حسين عليه السّلام فرمود : جدّم پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله به مادرم فرمود :
أبشرى يا فاطمة ، المهديّ منك . « 2 »
مژده باد تو را اى فاطمه كه مهدى از نسل توست .
( 2 ) سيوطى از السنن دارقطنى نقل كرده است كه امام محمّد بن على الباقر عليه السّلام فرمود :
إنّ لمهدينا آيتين لم يكونا منذ خلق اللّه السّماوات و الأرض ، ينكسف القمر لأوّل ليلة من رمضان ، و تنكسف الشّمس فى النّصف منه . . . « 3 »
بىشك [ ظهور ] مهدى ما دو نشانه دارد كه از آغاز آفرينش زمين و آسمان سابقه نداشته است ؛ گرفتگى ماه در اولين شب ماه رمضان و گرفتگى خورشيد در نيمهء آن ماه . . .
همچنين سيوطى روايات ديگرى را از دارقطنى از امام باقر عليه السّلام نقل نموده است . « 4 »
( 3 ) حضرت صادق عليه السّلام به هنگام ياد كرد از امام مهدى عليه السّلام ، حالتى به شدت عاطفى داشتهاند . قندوزى از مناقب نقل مىكند كه سدير صيرفى گفت :
دخلت أنا و المفضّل بن عمر و أبو بصير و أبان بن تغلب على مولانا أبى عبد اللّه جعفر الصّادق ( رضى اللّه عنه ) فرأيناه جالسا على التّراب و هو يبكى بكاء شديدا و يقول : سيّدى غيبتك نفت رقادى و سلبت منّى راحة فؤادى . قال سدير : تصدّعت قلوبنا جزعا . فقلنا : لا أبكى اللّه يا بن خير الورى عينيك . فزفر زفرة انتفخ منها جوفه . فقال : نظرت فى كتاب الجفر الجامع صبيحة هذا اليوم . . . و تأمّلت فيه مولد قائمنا المهدىّ و طول غيبته و طول عمره و
هامش
( 1 ) . السيوطى ، جلال الدين ، همان ؛ ج 2 ، ص 125 .
( 2 ) . همان ؛ ص 137 .
( 3 ) . همان ؛ ص 136 .
( 4 ) . همان ؛ ص 141 .