در حديث آمده هماهنگ نيست ثانيا در روايت از مركب حضرت به اسب تعبير شده و اسب وسيله نقليه زمينى است ، نه هوايى ؛ پس در اين صورت مراد از آن تانك مىباشد كه در نبردهاى زمينى به كار مىرود .
( 1 ) مطلب ديگرى كه اين نظريه را تأييد مىنمايد ، رنگى است كه در روايت از آن ياد شده ؛ زيرا در برخى ارتشهاى جهان ، تانكها را به جهت استتار از دشمن ، تيره - روشن رنگآميزى مىكنند ؛ يعنى كاملا به رنگ اسبى ابلق .
2 - اگر واژه شمراخ را به سفيدى روى پيشانى اسب كه كشيده و زيبا باشد معنا كنيم ، مفهوم حديث چنين خواهد شد : در جلوى وسيله نقليهاى كه امام عليه السّلام بر آن سوار مىشود ، چيزى است كه مىتوان به طور مجازى اين وصف را بر آن صادق دانست .
اينك به نظر مىرسد مراد از آن ، همان شيشهء شفاف و وسيع جلوى خودروها باشد . بدين ترتيب مفهوم حديث عبارتست از اينكه امام عصر عليه السّلام سوار خودرويى معمولى و دو رنگ خواهد شد .
چون در اين حديث سخن از اسب رفته است ، بهتر است با توجه به معنى شمراخ احتمال دوم را درست تر بدانيم .
( 2 ) از اين گذشته ، در خبرى آمده است كه آن شمراخ ، نورى دارد كه : « به نزد همهء ساكنان شهرها و مناطق مختلف جهان مىرود تا نشانهاى براى [ حقانيت ] او ( - امام مهدى عليه السّلام ) باشد . »
براى درك چيستى اين نور ، سه احتمال وجود دارد :
الف ) نورى اعجازآميز براى باز شناختن خود روى امام از خودروهاى ديگر باشد .
ب ) نورى معنوى باشد كه بيانگر هدايت و عدالتگسترى راكب آن است .
ج ) نورى مادى باشد كه از آن وسيله به چشم مىرسد .
به نظر مىآيد طى الارض امام مهدى عليه السّلام ، امرى طبيعى است كه به مدد وسائط نقليه سريع السير انجام مىگيرد . در اينجا چند پرسش باقى مىماند كه به آنها پاسخ خواهيم داد :
( 3 ) پرسش نخست : چرا ما نيز مانند ساير مسلمانان ، برداشتى اعجازآميز از طى الارض امام عليه السّلام نداريم . اين كار از دجال بر نمىآمد ، چون معجزه از او ساخته نبود . ولى امام عليه السّلام مىتواند معجزه بياورد ؛ در نتيجه بايد طى الارض ايشان را معجزه بدانيم .
( 4 ) پاسخ اول : در كتاب گذشته و نيز اين كتاب بارها گفتهايم هرگاه بتوان خبرى را به شيوه طبيعى دريافت و قرينهاى بر اعجازى بودن آن وجود نداشت ، ناگزير بايد همان برداشت طبيعى و غير اعجازى را ملاك قرار داد . اخبار طى الارض نيز چنيناند ؛ در نتيجه بايد از آنها دريافتى
تاريخ ما بعد الظهور ( تاريخ پس از ظهور ) ( فارسي ) — صفحة 507
مساهمون: حسن سجادپور
ص٥٠٧