إنّما سمّى المهدى لأنّه يهدى الأمر خفى ؛ حتّى أنّه يبعث إلى رجل لا يعلم الناس له ذنب فيقتله . . . « 1 »
او از آن رو « مهدى » ناميده شده است كه كارش را در نهان پيش مىبرد ، تا جايى كه مردى را مىفرستد تا كسى را كه مردم بىگناهش مىشمرند ، به قتل رساند .
اين امور در واقع درست است اما در نظر مردم عجيب و ناشناخته مىآيد و موجب مىگردد افراد در رفتار خود تجديد نظر نموده و از هر كژى و گناهى دورى كنند .
اين عوامل و مانند آن ، جلوهاى مقتدر و با ابهت از دولت مهدوى در چشم و دل مردمان ، در هر سطحى ، ايجاد مىنمايد و موجب مىگردد تخلف از قانون بسيار سخت شود و از سوى ديگر تربيت بشر و اجراى عدالت توسط آن دولت ، ساده و شدنى گردد .
( 1 ) ضمانت پنجم : نااميدى افكار عمومى جهانيان از مكاتب و نظرياتى كه ادعاى حل مشكلات بشرى را دارند . و عطش روزافزون براى رسيدن به راه حل عادلانهاى كه آنان را از ورطهاى كه در آن گرفتار آمده لذا ، رهايى بخشد .
اين جو فكرى و روانى ، بهترين فرصت را بر سر راه دعوت و دولت مهدوى قرار مىدهد تا به شكلى فراگير عدالت را اجرا نمايد . پيشتر در اين باره سخن گفتهايم و نيازى به تكرار آن نيست .
( 2 ) نوع دوم : ضمانتهايى كه از ويژگىهاى شخص امام مهدى عليه السّلام سرچشمه مىگيرد .
ويژگى نخست : عصمت در بالاترين درجه و اثرگذارترين شكل آن . جلوههاى اين عصمت عبارتست از : اخلاص ، ايمان و مقدم داشتن مصالح والاى الهى بر هر مصلحت ديگرى . در اين صورت او هر آنچه را در شرع پسنديده است به كار مىبندد و هر آنچه را كه زشت و ناپسند شمرده مىشود ، ترك مىنمايد . مراد ما از شرعى و غير شرعى ، مفهوم دقيق آن مىباشد كه شامل مسئوليتهاى رهبرى مىگردد و منظور ما مواردى نيست كه تنها در دايره مسئوليتهاى اشخاص معمولى مىگنجد .
قبلا دانستيم كه اين ويژگى از ضرورتهاى مذهب شيعه است و گروهى از محققان اهل سنت ، هم چون ابن عربى و برخى از پيروانش نيز آن را پذيرفتهاند .
( 3 ) ويژگى دوم : هرگاه امام عليه السّلام بخواهد از چيزى آگاه شود ، خداوند آن را به او مىفهماند . « 2 » در كتاب گذشته آورديم كه اين ويژگى از مهمترين شرايط براى رهبرى جهان است و بدون آن ، اين كار نشدنى است زيرا خداوند كه رهبرى و پيشوايى را به حضرت صاحب الامر عليه السّلام سپرده است ، بر اساس لطف و مهر بىكرانش توانايى انجام آن را نيز به او مرحمت مىفرمايد . بر اين اساس ، بايد بين توانايىهاى فرد و مأموريتهاى محوله به او ، هماهنگى وجود داشته باشد . در اين باره اوليا
هامش
( 1 ) . المجلسى ، محمّد باقر ، همان ؛ ج 13 ، ص 200 .
( 2 ) . ر . ك : الصدر ، سيد محمّد ، همان ؛ ص 515 به بعد .