( 1 ) سرانجام آن آشفته حالان دروغگو در امواج كشتارهاى توفنده فرورفته و اثرى از آنها باقى نخواهد ماند . بزرگترين دليل بىاساس بودن اين شبهه و اثبات اين موضوع كه آن پيشوا همان مهدى منتظر است ، فراگيرى دولت آن حضرت در سراسر جهان مىباشد زيرا مراد از مهدى موعود ، كسى است كه بر سراسر جهان عادلانه رهبرى نمايد .
( 2 ) اين نگرش ، هم چنان كه براى ردّ مدعيان مهدويت در طول تاريخ مناسب است « 1 » ، مهمترين دليل براى راستگو بودن كسى است كه ادعاى مهدويت دارد و بر جهان نيز به طور عادلانه چيره شده است .
آن دروغپردازان دلپريش نمىدانند كه معناى رحمت و لطف ، توجه به مصالح شخصى زودگذر نيست بلكه مفهوم عميق آن ، اجراى قانون كامل و عادلانه در تمامى سرزمينهاست ؛ اين است مصلحت والاى بشر و هدف برتر آفرينش . هرگاه به اين فرآيند در جغرافيايى محدود از جهان بنگريم ، همواره با نرمخويى و مهربانى همراه بوده است مانند روشى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و ديگر رهبران نخستين اسلام بنابر مصالحى در پيش گرفته بودند . اما زمانى كه آن را به شكل گسترده و جهان شمول در نظر آوريم ، هم چنان كه قبلا نيز گفتيم بايد همه عناصر فساد و تباهى و سوء نيت و انحراف را ريشهكن ساخت ؛ زيرا مصلحت بشريت در كشته شدن آنهاست ؛ هر چند خود بشر در آغاز به اهميت آن توجه نداشته باشد .
( 3 ) بنابراين كشته شدن آنها به دست امام عليه السّلام ، رحمت كامل و لطف حقيقى است ؛ زيرا مقدمه اجراى عدالت و بسط خوشبختى در بين آدميان است و عقل و منطق نيز همواره مصالح عمومى را بر مصالح شخصى مقدم مىداند .
( 4 ) 2 - بخش دوم از انواع واكنشهاى منفى در برابر امام عليه السّلام :
در اين باره رواياتى وارد شده است :
نعمانى به سند خود از ابو بصير دربارهء پرچم امام قائم عليه السّلام از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است :
فإذا هو قام نشرها ، فلم يبق فى المشرق و المغرب أحد إلّا لعنها . « 2 »
آنگاه كه ظهور فرمايد ، آن را بر افرازد ، پس در شرق و غرب عالم ، همگان نفرينش خواهند كرد .
( 5 ) همچنين او به سندش از أبان بن تغلب نقل كرده است كه آن حضرت فرمود :
إذا ظهرت راية الحقّ لعنها أهل الشرق و أهل الغرب . أ تدرى لم ذلك ؟ قلت : لا . قال : للذى يلقى الناس من أهل بيته قبل خروجه . « 3 »
هرگاه پرچم حق آشكار شود مردم شرق و غرب جهان ، نفرينش مىكنند . آيا مىدانى چرا ؟
هامش
( 1 ) . ر . ك : الصدر ، سيد محمّد ، همان ؛ ص 504 .
( 2 ) . النعمانى ، محمّد بن ابراهيم ، همان ؛ ص 165 .
( 3 ) . همان ؛ ص 159 .