تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مشارق الدراري ( شرح تائية ابن فارض ) ( فارسي ) — صفحة 512

مساهمون:

ص٥١٢
من واقع شده بود ، بيفتاد ، و بعد از آن چون اين صورت موسوى من به هوش باز آمد و هشيارى يافت ، از آن گستاخى طلب رؤيت توبه كرد ، پس آن بيهوش افتادن صورت موسوى من پيش از حالت افاقت و توبهء او در آن حال واقع بود ، پس مرا اين علم محقّق كه ظاهر به همهء مظاهر منم و مظاهرم عين ظاهر است ، و اين وحدت ذات من جامع اين همه « 1 » مظاهر و ظاهر و باطن ايشان است ، در اين تفرقهء دوم از اين حضرت احديّت جمع حاصل شد .
فلا اين بعد العين و السّكر منه قد أفقت و عين الغين بالصّحو اصحت « 2 »
پس اكنون هيچ لفظى كه منبئ از طلب و نايافت باشد ، چون لفظ اين و امثال او ، بعد از تحقق من به اين عين ذات و جمع وحدت مذكور نمانده است ، چون كه از اين مستى بىخبرى خودم از اين جمع وحدت مذكور ، به كلى هشيارى يافتم ، و أبر حجاب و التباس از پيش اين آفتاب وحدت ذات و جمعيّت او به اين هشيارى مذكور ، گشاده و صافى و زايل گشت ، و اين آفتاب به كليّتها ظاهر شد ، و طلب و حجاب و تعيّنى كه موجب نايافت بودى ، به آخر رسيد .
و آخر محو جاء ختمي بعده كأول صحو لارتسام بعدّة
و آخرين مقام محوى و فنايى كلى از مقامات محو و فناى سه گانه كه اين مقام احديّت جمع من كه ختم كار و سير من به روى شد ، بعد از آن محو آخرين بود ، همچون اول صحو و حال و مقام احتجاب من است پيش از سلوك از جهت ارتسام اين هر دو مقام ، أعنى محو آخرين و صحو اولين به اثبات عدد و حكم مغايرت وحدت و كثرت در او . يعنى : چون محو و فنا را سه مقام كلى است به نسبت با عموم انبيا و اوليا ،
هامش
« 1 » نظام - خ - . « 2 » الأين : الآن و الوقت . العين : حقيقة الشيء ، عين الثانية : الذات . الغين : الاحتجاب عن الشّهود مع صحّة الاعتقاد .