تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مشارق الدراري ( شرح تائية ابن فارض ) ( فارسي ) — صفحة 487

مساهمون:

ص٤٨٧
بر اعمال از طاعات و عبادات داشتمى كه در وقت تخلَّق و تحقّق من به اسماى حسنى ، جزاى آن اعمال و طاعات من رفع حجب و دفع موانع باشد . چه غايت حسن جزاى اعمال اين بيش نيست . پس من اين نظر و پيشنهاد را از خود بينداختم ، « 1 » تا جز به او مر تحقّق را به او و اسماى او چشم نداشتم ، و بينداختم نيز نگاه داشت احوال خودم را از عيب آن كه نفس من آن را در نظر من بيارايد ، و به صورت صحّت و إخلاص و شمول و احاطتش بر من جلوه كند ، آن محافظت را نيز از خود دور كردم .
و وعظي بصدق العزم الغاء « 2 » مخلص و لفظي اعتبار اللَّفظ في كلّ قسمة
و مر نصيحت حقيقت خودم را ، و حمل و اغراى او بر آن كه در اين قصد و توجّه به حضرت معشوق ، صدقى و صحّتى و خلوصى و ثباتى تمام به كار برد ، و به هيچ نوعى به توريهء نفس و نظر او در اثناى طريق به حالى غريب يا مقامى عالى يا علمى و معرفتى شريف ، يا كشف و شهودى صحيح ، از آن روى كه در راهند و به داغ غيريّت موسوم ، البته فريفته نشود و بر سنّت * ( ما زاغَ الْبَصَرُ وَما طَغى ) * « 3 » البته بدان هيچگونه التفات ننمايد ، تا در آن قصد و توجه صادق و مخلص باشد ، اين وعظ و نصيحت كه خودم را مىكردم ، « 4 » از خود انداختم كه آن هم صفتى بود و غير مىنمود انداختن كسى كه در راه معشوق ، جز به ذات معشوق ننگرد و به هيچ چيز از اسما و صفات او از عين ذات او قانع نشود ، و مر اين انداختن خودم را نيز ، مر اين اعتبار قسمت لفظى را كه گفتم ، « 5 » در هر قسمى از اقسام از اقوال و افعال و اعمال و احوال و رويّت ، آن را هم از خود انداختم ، تا هيچ چيز در من نماند
هامش
« 1 » تا جز با او مر تحقق . . . م . « 2 » في بعض النسخ : و وعظي بصدق القصد إلقاء . « 3 » النجم ( 53 ) آيهء 17 . « 4 » از خود مىانداختم - خ - . « 5 » در هر قسمتى ازين . . . م .
مشارق الدراري ( شرح تائية ابن فارض ) ( فارسي ) — صفحة 487 | سعيد الدين سعيد فرغاني / سيد جلال الدين آشتيانى