اول عالم اتّحاد روح من هم ترقّى كرد و بالا رفت ، چه صورتش همرنگ معنى شد و ظاهرش ، حكم باطنش گرفته است . - ظاهرش حكم باطن گرفته است - م .
على أثري من كان يؤثر قصده
كمثلي فليركب له صدق عزمة « 1 »
تقديره : من كان يختار قصد ذلك الباب و ولوجه ، مثل قصدى و ولوجى ، فليركب مركب صدق عزمه صحيحة على اثرى بحسن متابعته ايّاى حتى يصل اليه .
فالكاف في قوله : « كمثلي . . . » زائدة .
هر كس كه به كمال استعداد ، چنان باشد كه اختيار قصد آن باب و تحقّق به آن جناب أعنى حقيقت مقام اتّحاد كند - مثل تحقق و قصد من - ، پس بر وى بادا كه پاى در ركاب مركب عزيمتى راست درست كه او را باشد درآورد ، و بر اثر من به كمال اقتدا و حسن اهتدا روانه شود ، تا مگر اثرى از آن به وى رسد .
اين بيت با دو سه بيت آينده ، به زبان ارشاد مىگويد :
و كم لجّة قد خضت قبل ولوجه
فقير الغنى ما بلّ منها بنغبة « 2 »
و اى بسا معظم موج در ميانهء درياى بىپايان توحيد و معرفت كه من در آن غوطه خوردهام و از آن اغتراف كرده و حظَّ تمام برگرفته ، پيش از در آمدن در آن دروازه كه گفتم و كسى كه در وصول بدان دروازهء ، خود را به توانگرى اعمال و معاملات و احوال و مشاهدات ، فقير و محتاج مىشمرد ، او از آن لجّه به قطره اى تر كرده نشده است و نصيبى نيافته ، چه حقيقت « سبحان من لا يوصل اليه الا به » به قطع امل و دفع حيل او حكم جزم كرده است ، زيرا كه اين جمع اعمال « 3 » و احوال ، اوصاف و توابعند و به وصف و تبع به اصل ذات موصوف راه نتوان يافت ، چه حقيقت « لا يدرك الشيء بغيره » اصلى سخت بزرگ
هامش
« 1 » العزمة : الهمة و صدق النيّة و القصد .
« 2 » اللجة : معظم الماء . و لوجه : دخوله . النغبة : الجرعة .
« 3 » جميع - خ - .