و صحيح است .
مراد از اين « فقير الغنى . . . » سالك ناسك مجدّ است كه خود را به توانگرى اعمال و معاملات و عزمات و توجهات صحيح ، محتاج مىداند و فتح باب وصول به مقام توحيد ، جز به اين كليد اعمال و معاملات تصوّر ، نمىكند و آن لجّه اى كه خوضش به وى مخصوص است ، لجّهء فناى بقاياى سخت خفى ، و شربهاى عظيم پوشيدهء نفس است كه به تفصيل در اين سه بيت آينده مذكور است .
بمرآة قولي إن عزمت أريكه
فاصغ لما ألقى بسمع بصيرة
اگر تو كه طالب مسترشدى ، عزيمت و قصد اين درگاه مقام وحدت مصمّم كرده اى ، من به آيينهء سخن و تقرير خودم ، شاهراه آن درگاه را كه من در او رفتهام و به آن رسيده ، به تو بنمايم ، تو به سمع دل و جان ، اصغا و استماع كن آن چه به تو القا مىكنم .
لفظت من الأقوال لفظي غيرة « 1 »
و حظَّي من الأفعال في كلّ فعلة « 2 »
از جهت غيرت بر حال و مقام و مطلب و مرام خودم ، بينداختم از گفتارها لفظ خودم را ، كه مبنى از دعويى « 3 » و اضافت چيزى به من بودى ، از حسن عبارت و لطف استعارت و امثال اين ، تا كس به حال من راه نبرد و نفس من خود را به چيزى نشمرد ، و بينداختم نيز مر حظَّ و خوش آمد نظر خود را از كردارهاى نيك و آثار اخلاق پسنديده در وقت صدور هر فعلى و اضافت هيچ چيز از آن به خود نكردم ، بل جمله را به حق مضاف دانستم كه مصدر خيرات و مورد مبرّات است .
و لحظي على الأعمال حسن ثوابها
و حفظي للأحوال من شين زينة « 4 »
و بينداختم نيز از خودم در وقت سلوك ، نظر خودم را به حسن جزايى كه
هامش
« 1 » في بعض النسخ : لفظت من الأقوال لفظى عبرة .
« 2 » العبرة : ما يعتبر به ، اى يتأمل به ، و منه قوله : * ( فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الأَبْصارِ .
« 3 » كه منبئ از دعوتى . . . - خ ل - .
« 4 » الشين : العيب و في بعض النسخ : من شين ريبة .