بدت فرأيت الحزم في نقض توبتي
و قام بها عند النّهى عذر محنتي [ 1 ]
پيدا شد حضرت معشوق ، أعنى به تجليى از تجلَّيات مقام احديّت جمع بر هر ذرهاى از ذرات من پس ديدم كه احتياط در خراب كردن بنياد توبهء من است از عشق بازى ، و قائم شد به سبب اين تجلى از حضرت معشوق به نزد عقل ، عذر كشيدن من محنت عشق و درد شوق را ، زيرا كه پيش از اين عقل من مرا بر مقاسات شدايد عشق عيب و ملامت مىكرد ، اما اكنون چون نظر عقل نيز به نور اين تجلَّى روشنى يافته است ، مرا در اين ظهور به صورت عشق و تحمّل مشاقّ او معذور مىدارد .
فمنها أمانى من ضنى جسدى بها
أمانيّ آمال سخت ثمّ شحّت [ 2 ]
پس از حضرت معشوق آرزوهايى كه نتيجهء پيشنهادهاى سرّ و حقيقت من بود ، از او در من باقيمانده كه در وقت تحقّق به آن مقامات سابق ، آن آمال را به صورت كمال بر سرّ من عرضه كرده بود ، و بدان سخاوت نموده و مرا به آن آرزوهاى كمالات الهى رسانيده ، و آن آرزوها و وصول به آن كمالات در هر مقامى از آن مقامات موجب سكون سوز طلب و شدت عشق من شده بود ، و امان من از اين بيمارى و نزارى تن من كه اكنون دارم به سبب تعلَّق به اين حضرت احديّت جمع و عشق او كشته ، و چون عين آن پيشنهادهاى كمالات در نظر از اين مقام من ، موجب نقصان و حرمان من بودند ، از اين مقام كه أعلى المقامات است ، پس هم او تدارك فرمود ، و به نمودن آن آمال به صورت كمال بر من بخيلى كرد ، بلكه آن جمله را به صورت نقايص به من نمود ، چه هر يك بر تحقّق به اين مقام احديّت جمع حجابى محكم بود ، لا جرم اكنون آن سكون و سكوت به جنون و ضجرت مبدل شده است ، و اينك بيمارى عشق هر ذرهاى از
هامش
[ 1 ] الحزم : ضبط الأمر و الأخذ فيه بالثقة و حسن الرأى . النهى الواحد نهية : العقل . المحنة : البليّة ، و التجربة ، و الاختبار .
[ 2 ] أمانى من ضنى : اى أمنى من المرض ، نسبة الى الأمان . سخت : سمحت . شحت : بخلت .