و هجر و صدّ و مقام ابتدا كه مقتضى كثرت و تميّزند ، پناه به قرب و وصل و ودّ و مقام انتها مىآورد . پس در نظر مقرّب غير و غيريّت ثابت است و به اين سبب حكم تفرقه لازم نعت مقرّبى است .
لا جرم بر وفق « حسنات الأبرار سيّئات المقرّبين » « 1 » ، حكم نظر از اين مقام احديّت جمع كه اصلا در او اثبات غير و ضدّ نيست ، آن است كه رؤيت و اثبات غير و ضدّ گناهى بزرگ باشد ، پس نعت مقرّبى تفرقه اى باشد از گناهى بزرگ و آن رؤيت و اثبات غير و ضدّ است حاصل آمده ، و ذلك معنى قوله : « أراه به حكم الجمع ، فرق جريرة » .
و في من بها ورّيت عنّي و لم أرد
سواى خلعت اسمي و رسمي و كنيتي « 2 »
و در عشق حضرتى كه من به وى توريه كردم ، أعنى خودم را غير او نمودم ، و تعلَّق خود را به غير خود اضافت كردم و به حقيقت ، جز خود را نخواستم و بر غير خود عاشق نبودم ، از خود بينداختم و فانى كردم اسم خود را ، كه در مراتب مرا به آن مىدانستند و نشان خود را كه مرا به آن وصف مىكردند ، و كنيت خود را كه مرا به آن تعريف و تعظيم مىكردند ، چه شرط تحقّق من به اين مقام ، اين فناى مذكور بود ، پس اكنون از آن نشانها كه مرا در مراتب به آن شناختندى ، هيچ اثرى با من همراه نمانده است . « ورّيت سترت مرادي و أظهرت خلاف ما أردت » و منه ما روي انّ رسول الله - صلَّى الله عليه و سلَّم - كان إذا غزا ناحية ورّي بغيرها .
فسرت إلى ما دونه وقف الأولى
و ضلَّت عقول بالعوائد ضلَّت « 3 »
پس برفتم تا به جايى و مقامى كه زير و فرود آن مقام واقف شدند جملهء پيشينيان كه به زمان پيش از من بودند ، و از فرود اين مقام من كه احديّت جمع
هامش
« 1 » به حكم نظر از اين . . . م .
« 2 » ورّيت ، من التورية : و هي ايراد لفظة لها معنيان : قريب و بعيد ، فيذكر القريب و يريد البعيد .
« 3 » العوائد : المعارف ، المنافع ، جمع عائدة .