و عن لقبى بالعارف ارجع فان ترى
التّنابز بالألقاب في الذكر تمقت [ 1 ]
و از لقب نهادن مرا به عارف رجوع كن و مرا عارف مخوان ، چه اگر ببينى و جايز شمردى نهادن لقبها و ياد كردن به آن « 1 » در قرآن عزيز نكوهيده و دشمن داشته شوى به حكم قوله تعالى : * ( وَلا تَنابَزُوا بِالأَلْقابِ ) * « 2 » تا به آن جا كه فأولئك هم الظالمون ، و الظَّالم ملعون و ممقوت لقوله - تعالى - : * ( أَنْ لَعْنَةُ الله عَلَى الظَّالِمِينَ ) * « 3 » .
يعنى : چون مرتبهء عرفان تحقق است در اثناى سير در مقامات توحيد به حقيقت * ( سَنُرِيهِمْ آياتِنا في الآفاقِ وَفي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّه الْحَقُّ ) * « 4 » و فهم « 5 » و ادراك بيان حقيقت توحيد حقيقت حق و دريافت اشارات و معارف و علومى كه در اين آيات تجليات وجودى كه از حضرت جمع ظاهر وجود متعيّنند ، ثابت و مدرج است و با اين آيات و تجليات وجودى با حقايق آفاق و انفس همراه و در ايشان و سارى ، و اين مقام و مرتبهء عرفان سخت نازل مقامى است به نسبت با اين مقام جمع ، واحديت جمع من كه أعلى الغايات و انهى النهايات است ، زيرا « 6 » كه انتشاى اين آيات و تجلَّيات ، يا از حضرت اسم ظاهر است ، يا از حضرت اسم باطن و منشأ ظاهر و باطن و جمع بينهما ، از اين مقام من است .
پس اگر چنان كه تو مر اين مرتبهء نازل را به من نسبت كنى ، بر من ظلم كرده باشى به آن چه تنقيص من كرده باشى به لقب نهادن و مرا به عرفان نسبت كردن ،
هامش
[ 1 ] العارف : العارف بالمعالم الشريعة و الحقائق القرآنيّة . التنابز بالألقاب : ان يلقب بعض بعضا . تمقت :
تبغض .
« 1 » به آن زمان - خ - .
« 2 » الحجرات ( 49 ) آيهء 11 .
« 3 » الأعراف ( 7 ) آيهء 44 .
« 4 » فصلت ( 41 ) آيهء 53 زيرا كه منشأ اين . . . م .
« 5 » و بفهم - خ - .
« 6 » زيرا كه منشأ اين . . . م .