عالم جبروت تعلق دارد ، بركار گردد .
پس اگر در اين حال آن جهت تدبيرى به سوى عالم خلق مغلوب و مقهور اين جهت جبروتي شود ، و حكم اين جهت به يك بار قوّت گيرد ، ايشان را عقلاى مجانين گويند .
پس مىگويد : كه عقول علما و حكما كه حكم عادات جسمانى و روحانى در عالم خلق برايشان غالب آمد و آن جهت را كه به عالم جبروت متعلَّق بود ، از اين عقول ضايع و مقهور كرد ، تا به يكبارگى از طور ولايت محجوب شدهاند ، و به اين علومى كه به دست ايشان است منصبغ به حكم عادات و پندار آن كه غايت عقل و كمال انسان همين علوم بيش نيست ، جملهء اين عقول از اين مقامات كه در طور ولايت است ، و هر مقامى به يكى از أكابر اوليا معمور و همه فرود اين مقام من است ، گمراه گشتهاند و از ادراك عجايب علوم و احوال اين مقامات قاصر آمده ، و چون حاصل ايشان و عقول ايشان به نسبت با اين مقامات كه فرود اين مقام من است ، قصور و گمراهى است به نسبت با اين مقام من كه أعلى المقامات است ، چگونه خواهد بود و از من چه خواهند ادراك كرد .
ضلَّت الأولى في البيت من الضّلال : ضدّ الهدى . و ضلَّت الثانية من قولهم : ضلّ الشيء : إذا ضاع .
فلا وصف لي و الوصف رسم كذاك الا
سم وسم فان تكنى فكنّ أو انعت « 1 »
پس اكنون مرا هيچ وصفى نيست كه اهل اين مقامات مذكور مرا به آن بشناسند ، چه وصف اثرى از موصوف است ، و چون عين منى من به كلَّى در حضرت غيب هويّت معشوق مستهلك شده است ، اثر كجا مانده باشد و همچنين چون اسم نشانى است از مسمّى و من در لجّهء بحر مطلق حضرت مسمّى به يكبارگى غرقه گشتهام ، به ساحل اين مقامات مذكور نشان من كجا توان يافت ؟
هامش
« 1 » الوسم : السمة ، العلامة .