نامها را كه اهل طريق به آن منسوبند ، در اين چند بيت ياد مىكند و آن را از خود نفى مىفرمايد .
خصوصا ، نصب على الحال باشد .
فلا تسمني فيها مريدا فمن دعي
مرادا لها جذبا فقير لعصمتي [ 1 ]
پس مرا نام مريد منه در ميان رفقهء اهل طريق ، چه هر كه را مراد حضرت معشوق خواندهاند از جهت آن كه او را معشوق به حضرت خود جذب كرده است ، آن مراد مجذوب محتاج است به عصمت و حفظ و حمايت امداد من ، كه اگر آن امداد از او منقطع شود ، يا صورتش متلاشى گردد ، يا از آن مقام به مقام عموم خلق باز افتد .
« التسمية و الأسماء بمعنى واحد » .
يعنى : چون علم مراتب هر كس پيش از ظهور او در عالم ، به من مخصوص است و اولياى ديگر همه مرا و حقيقت مرا در اول نشأت حسّى كه به صورت ذرّ پيدا شدم نشناختند ، پس مرا به مريدى كسى چون نسبت توان كرد ، و از من چون توان پرسيد كه تو مريد كيستى ، چه يكى از شروط شيخى آن است كه علم شيخ به جملهء استعدادات كلَّى و جزئى مريد كه در علم غيب بوده است ، محيط شود و من همه را در حضرت علم دانستهام و هيچكس مرا فيما بعده نيز ندانسته است ، پس مريدى را به من چون توان نسبت كردن .
جذبا نصب على المفعول له .
و ألغ الكنى عنّي و لا تلغ ألكنا
بها فهي من آثار صيغة صنعتي
و باطل كن و بينداز از من كنيتها را و صوتى مكن به كنيت گفتن من كه آن
هامش
[ 1 ] المريد : المتمرّد على ارادته ، و الذي اعرض قلبا عن غير الحق و يحفظ مراد الله . المراد : المجذوب عن ارادته مع تيسّر الأمور له ، و جاوز الرسوم كلَّها و المقامات من غير مكابدة . لا تسمني : لا تدعني . العصمة : ملكة اجتناب المعاصي مع التمكَّن منها . و العصمة تختلف بحسب موارد الاستعمال و في المعصومين من الائمة بمعنى غير ما يطلق على الملائكة و العقول القدسيّة و الأرواح العالية باشد - خ ل - .