و خواص و آثار او كه - دينا و دنيا - او را سودمند باشد ، و إلَّا تفاخر و تكبّر كه شرعا مذمومند ، جز به نيّتى صالح جايز نباشد و مرشد به آن نفرمايد . - مرشد به آن امر نكند - م - .
و أوصاف ما يعزى اليه كم اصطفت
من النّاس منسيّا و أسماه أسمت « 1 »
و اوصاف آن چه منسوب است به اين مقام محبّت و اتّحاد ، از علوم و معارف و قربت و تأثيرات و عجايب خوارق و غير آن ، كه به اوليا و مشايخ مخصوص است ، چند برگزيد از مردمان فراموش كرده و بى اعتبار را ، كه پيش از نسبت به اين مقام كس را به ايشان هيچ التفاتى نبودى و در ميان خلق همچون فراموشان بودندى و به اين اوصاف مذكور بزرگ و معتبر شدند ، و مقبول حق و خلق آمدند و اسماى اين مقام ، أعنى اسماى كسانى كه به اين مقام نسبت يافتند ، چون ولىّ و موحّد و عارف و محقّق و مقرّب و شيخ و مراد و مجذوب و امثال اين اسما ، بسى كسان را برگزيد و به بزرگى رسانيد .
العزو و العزي : النسبة إلى الشيء ، و كم للتكثير ، كما انّ ربّ للتقليل .
مرادش و الله اعلم ، آن است كه « 2 » اغلب أكابر اوليا - رضي الله عنهم - كه به اعمال و صنايع فرومايه منسوب بودند ، چون حدّادى و خرّازى و بزّازى و حمّالى و مزيّى و زجّاجى و حصرى و امثال آن ، كه چون به اوصاف و اسماى مقامات محبّت و توحيد و ولايت موصوف و منسوب شدند ، آن اوصاف و اسماء ايشان را برگزيد و مشهور و معروف كرد و اگر نه آن نسبت به ولايت بودى ، ايشان نظر به آن نسبت به صنايع و اعمال خودشان از فراموشان بودندى و ايشان را هيچ ذكرى خصوصى عند الله و اوليا نبودى .
و أنت على ما أنت عنّى نازح
و ليس الثّريّا للثّرى بقرينة
هامش
« 1 » « و اوصاف ما تعزى . . . » تعزى : تنسب . اصطفت : اختارت . اسماء : أعلاه . اسمت : رفعت ، اعلت .
« 2 » اغلب أكابر . . . آن بودند كه . . . م .