و اين اشارت به آن سخن است كه حلَّاج از خواص - رضي الله عنهما - پرسيد كه فيم أنت ؟ فقال اصحّح مقام التوكل ، فقال له الحلَّاج : أفنيت عمرك في عمارة الباطن ، فأين الفناء في التوحيد .
فواحده الجمّ الغفير و من عدا
ه شرذمة حجّت بأبلغ حجّة [ 1 ]
پس يكى از اين اهل اتّحاد ، جماعت بسيار است در آن كه اخبار او موجب علم و يقين است ، و خلاف و كذب را به وى راه نيست ، چنان كه اخبار جماعتى بسيار به تواتر رسيده است موجب علم و يقين است ، و خلاف و كذب از وى دور ، و هر كه جز اين اهل اتّحاد است از محجوبان ، گروهى باشند اندك كه به واسطهء حجابيّت ، اگر انكار اين مقام كنند به قوىترين حجّتى از كتاب و سنّت محجوج و مغلوب شوند .
الجمّ الغفير و الجمّاء الغفير : جماعة الناس ، شريفهم و وضيعهم .
فمتّ بمعناه و عش فيه او فمت
معنّاه و اتبع امّة فيه امّت « 1 »
پس توسّل كن تو كه مسترشدى به حقيقت اين مقام اتّحاد ، و در اين مقام
هامش
[ 1 ] چه آن كه محرمان بارگاه اتحاد اگرچه به حكم - قليل من عبادى الشكور - اندكاند ، و ليكن به مقتضاى - ان إبراهيم كان امّة - هر واحدى از ايشان جماعتى بسيارند ، چون به حضرت احاطت شعار عشق متحد گشتهاند و به جمعيت حبّ پيوستهاند . و غير ايشان اگرچه به حسب كميّت بسيارند ، ولى به واسطهء تقيّد به حكم جزئيّت و تعيّن و دورى از سعهء عشق گروهى به غايت اندكاند ، لذا مغلوب و مقهور حجج و براهين بالغهء اهل دلند - لو زرته لرأيت الناس في رجل - و الدهر في ساعة و الأرض في دار - .مبين حقير گدايان عشق را كاين قوم
شهان بى كمر و خسروان بى كلهندپس مغلوبان احكام تقيد و تعيّن اگرچه كثيرند و ليكن از عالم اطلاق و احاطت دورند و در مطمورهء حواس مقبور و رهايى از حجب براى آنها سخت است .نازكان را سفر عشق حرامست حرام
كه بهر گام در اين ره خطرى نيست كه نيستالشّرذمة : الجماعة القليلة . حجت : غلبت بالحجّة اى البرهان .
« 1 » المعنّى : المتعب . امت : قصدت .