خوش زندگانى كن يا نه ، كه بمير ، عاشق اين مقام و متابعت جماعتى مىكن كه قصد تحقق به اين مقام اتّحاد دارند .
فمتّ : توسّل من المتّ ، و هو التوسل بالقرابة . و الماته : الحرمة و الوسيلة .
و المواتّ : الوسائل .
و أنت بهذا المجد أجدر من اخي
اجتهاد مجدّ عن رجاء و خفية « 1 »
و تو كه مسترشدى و در بند متابعت منى و خود را فداى راه مىكنى ، و از حضرت محبوب جزئى را نمىخواهى ، تو به رسيدن به اين بزرگى كه به مقام محبّت و اتحاد تحقّق يا بى ، سزاوارترى از مجتهدى كه در اجتهاد جدّ . بسيار به كار برد ، و فتور را البته به خود راه ندهد و ليكن آن جدّ و اجتهادش از جهت اميد ثواب يا ترس عقاب و عتاب باشد ، چه مطمح نظر او اثرى از اين حضرت است و متعلق همت تو ، عين اين حضرت ، پس تو به آن سزاوارتر باشى .
و غير عجيب هزّ عطفيك دونه
بأهني و أنهى لذّة و مسرّة [ 1 ]
و عجب نباشد فشاندن و جنبانيدن كتفهاى خودت ، از سر افتخار به نزد اين مجتهد ، از سر خوف و رجا ، به سبب اين لذت وصول به مقام محبّت و اتّحاد ، كه گوارنده تر و به نهايت رسيده ترين لذّتى و شادمانى است .
هزّ العطف : كناية عن التبختر و التفاخر ، فانّه من خواص مشية المتكبّر المتفاخر .
يعنى تو را به اين بزرگى و تحقّق به مقام محبّت و اتّحاد ، سزد كه بر عابد محجوب تفاخر كنى و گوئيا از اين اظهار تفاخر ، آن مىخواهد كه اثرى از اين حال و مقام عالى خود كه در همهء قوا و مدارك تو « 2 » سارى و ظاهر است ، به اين محجوب نماند ، تا سبب نفى انكار و ثبوت اقرار او گردد ، به اين مقام
هامش
[ 1 ] هزّ عطفيك : كناية عن التبختر في المشي خلافا لما قال الله في كتابه الحكيم في صفة اهل الايمان : الذين يمشون في الأرض هونا .
« 1 » قوله : و أنت بهذا المجد . . . في بعض النسخ : فأنت بهذا . . . إلخ .
« 2 » قوا و مدارك او . . . م .