است و آن نجات است از عقاب نيران ، يا إحراز ثواب در جنان ، و وصول و تحقّق تو به واسطهء اين محبت وصول به حضرت معبود است و اسماى او ، پس مقام تو بالاى مقام ايشان است در جميع نشآت ، لا جرم به اين سبب تو بر ايشان سرورى دارى .
الالف و اللَّام في الهوى لتعريف العهد ، و نفسا نصب على التمييز .
و فز بالعلى و أفخر على ناسك علا
به ظاهر أعمال و نفس تزكَّت
و پيروز شو به اين شرف و بلندى قدر ، أعنى تحقّق به اين مقام محبت ، و فخر كن بر متقرّبى سالك كه بلند قدر شد به واسطهء تحقق به مقامى از مقامات سلوك به سبب مراعات ظاهر اعمال از مجاهدات و معاملات ، و به سبب تزكيه و تخلية نيز نفس او از اخلاق ذميمه پاك و مزكَّا گشته .
يعنى : هر چند وصول به مقامى از مقامات طريق و تقرّب به واسطهء اعمال و معاملات و تزكيه و تخلية ، مقامى سخت بلند است ، اما تو را به اين شرف و رتبت تحقق به مقام محبت برايشان فخر و بزرگى مىرسد ، چه اين مقام تو سخت بلند است .
و الألف و اللَّام في العلى للعهد ايضا .
و جز مثقلا لو خفّ طفّ موكَّلا
بمنقول احكام و معقول حكمة « 1 »
و بر گذر به اين عشق خود از گرانبارى كه مقيّد باشد به علومى كه به نقل درست شده است ، از احكام شرعي و مقيّد است نيز به معقولات كه به حكمت و فلسفه كه مطلقا مذموم است ، يا به معنى و علَّت و حكمت آن احكام شرعي تعلق دارد ، كه به عقل دريابد كه حكمت و معنى هر حكمى چيست و آن محمود است . و اين شخص به اين علوم نقلى و عقلى چنان مقيّد باشد كه پندارد كه موجب قرب و بزرگى او در دنيا و آخرت اين علوم است فحسب ، كه اگر از اين
هامش
« 1 » جز : اعبر ( جزنا عنه - از آن گذشتيم و عبور كرديم از آن مرحله ) . طف : دنا منك .