و مزاج كردهام [ 1 ] تا قوت حلال به دست آوردهام ، غرضم از آن قوت حفظ مزاج و قوت بوده است تا مركب ضعيف نشود و از كار بازنماند ، نه براى شهوت و لذت ، پس آن مقدار از آن قوت بيش به كار نبردهام كه قوّت ساقط نشود و از آن تجاوز ننمودهام ، اين مقام ورع است .
و أنفقت من يسر القناعة راضيا
من العيش في الدّنيا بأيسر بلغة « 1 »
و نفقة كردهام كنز ، اعنى بر نفس به جاى حظوظ و شهواتش از توانگرى از قناعت و ترك كه توسّع و يسار در آن بيشتر است ، در حال راضى بودن از دنيا و حظوظش به سهلترين چيزى كه مركب نفس را به منزل رساند ، يعنى به مقام قناعت و رضا رجوع كردهام كه از مقام زهد است .
البلغة : ما يتبلَّغ به من العيش .
و هذّبت نفسي بالرّياضة ذاهبا
إلى كشف ما حجب العوايد غطَّت « 2 »
و تهذيب نفس و تحليهء او كردهام به واسطهء رياضت ، رونده و قاصد آن كه كشف كنم هر چيزى را كه حجب عادتها آن را پوشانيده است .
يعنى اين نفس جزئى به سبب عادات اين نشأت حسّى چون اكل و شرب و گفت و شنيد بى حاصل و ديگر صفات و احكام كثرت و انحرافات از توجه به عالم و حضرت كليّت خود كه منشأ علوم و معارف حقيقى است محتجب است ، و به حقيقت اين صفات كثرت و انحراف و عادت مر آن عالم وحدت و اعتدال را به عجايبه از نظر او پوشانيده است ، پس رياضت و تهذيب نفس از جهت رفع آن حجب است و كشف آن عجايب و علوم و وصول و تحقق بدان عالم .
هامش
[ 1 ] نيز در آن اصلاح قوت ، يعنى به آن كه در اصلاح قوت و احتراز از مواقع شبهه و غير آن تدقيق تمام كردهام - خ - .
« 1 » البلقة : مقدار ما يمسك الرمق من القوت .
« 2 » الرياضة : تهذيب الأخلاق بالرياضات الأعمال و الأذكار الشرعية .