مىكند ، در اين شرط و سوگند و در اين تفصيل ، ارشاد هم درج كرده است ، چه شرط صحّت سلوك هر سالكى را در بدايت بيان فرموده است ، و آن جزا كه التزام كرده است ، نه بيت است و اولش اين است :
رجعت لأعمال العبادة عادة
و أعددت احوال الإرادة عدّتي « 1 »
باز گشتهام از اوج اين مقام عالى ، نهايت به حضيض حالت سلوك و بدايت ، از براى اعمال عبادت به طريق رسم و عادت ، كه اين مرا نقصانى ذميم و خذلاني عظيم است ، و آماده كردهام مر احوال ارادت را از رياضات و مجاهدات كه عدّت و آلت من شوند در حصول نجات و وصول درجات به حضرت دوست و اين هم نه نيكو است ، چه اعتماد بر احوال ، ظنّى خطا و كارى ناسزاست .
و عذت بنسكي بعد هتكي و عدت من
خلاعة بسطى لانقباض بعفّة [ 1 ]
و پناه بردهام به عبادت خود از شرّ نفس بعد از پرده دريدگى انهماك در شهوات و طلب لذات و اين هم نقصانى ظاهر است ، چه پناه عارف مشاهد از شرّ نفس به معبود باشد ، نه به عبادت و ليكن پناه بردن عابد محجوب مفقود به عبادت بود ، نه به معبود و نيز رجوع كردهام در حال بدايت و اول توبه و يافت هدايت از گسسته عناني بسط و طرب و شادمانى نفس ، به استيفاى شهوات دنيايى به سوى گرفتگى و مقيّد شدن به عفّت و پارسايى .
و صمت نهاري رغبة في مثوبة
و أحييت ليلي رهبة من عقوبة « 2 »
و روزه داشتهام روز خود را به علَّت رغبت در جزايى از نعيم يا قربت و زنده داشتهام شب خود را براى رهبت از عذاب نيّران يا عقاب حرمان و اين نيز
هامش
[ 1 ] هتكى : اى هتك حجب الصيانة و التعفّف ، خرقها . الضبط : التبسّط في الخلاعة . الانقباض :
ضد البسط .
« 1 » اعددت : هيّات . عدّتى : ما أعددته لحوادث الدّهر من سلاح و مال .
« 2 » المثوبة : الثواب ، و هو جزاء الخير .