تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مشارق الدراري ( شرح تائية ابن فارض ) ( فارسي ) — صفحة 389

مساهمون:

ص٣٨٩
و لا ذلّ إخمال لذكري توقّعت و لا عزّ إقبال لشكري توخّت « 1 »
و نه نيز از تحقيق اين نسبت خوارى خمول ذكر و اعراض خلق از او به اين سبب توقّع داشت ، تا آن را از جهت دفع آن خمول و اعراض نفى مىكند و نه نيز در نفى اين نسبت از خود ، عزّ اقبال و قبول كسى جست از جهت شكرى كه خلق او را كنند به نفى آن نسبت از او . التوخّي القصد و التحرّي .
و لكن لصدّ الضدّ عن طعنه على علا أولياء المنجدين بنجدتي « 2 »
و ليكن اين عهد و تقرير اتّحاد و نفى حلول از جهت دفع و منع تشنيع منكران است از علماى رسوم كه أضداد اوليايند در اين مسأله و ديگر مسائل كه در فهم و علم مقيّد ايشان نمىگنجد ، از آن كه طعن و تشنيع زنند به نسبت حلول و زندقه بر كبار و عظماى اولياى من كه اعانت كنندگان خلقند ، به هدايت و ارشاد و نيك خواهى دينا و دنيا ، و آن اعانت ايشان مر خلق را به مدد و شجاعت و سرايت تأييد من است . پس من بر اثبات اتّحاد و نفى حلول ، عهد مىبندم و شرط مىنهم كه هرگز از اين برنگردم و اثبات آن به دليل و حجّت نكنم و اگر از اين دعوى برگردم ، نقصانى كه از آن عظيمتر نباشد به من راه يافته باشد ، چنان كه كسى سوگند خورد بر صحّت دعوى خود و گويد كه ، اگر اين دعوى درست نباشد ، من از دين و اسلام ، بريء باشم . پس آن شرط و سوگندم اين است كه اگر من از اين دعوى اتّحاد و نفى حلول برگردم ، از اين « 3 » اتّحاد و جمع الجمع كه لا اعلى منه و لا اكمل ، به حالت بدايت سلوك خود كه به نسبت با من لا انقص و لا انزل منه ، رجوعم لازم باشد ، پس تفصيل آن مقامات و احوال سلوك و بدايت مىكند و جزا را بر شرط تقديم
هامش
« 1 » الإخمال : اماتة الذكر و الشهرة . الإقبال : من اقبال السعد و الحظ . توخت : تطلبت . « 2 » المنجدين : المساعدين . النجدة : الشجاعة و البأس . « 3 » از اين مقام اتحاد . . . - خ ل - .