دلالت كند . و الله الهادي .
پس چون در اين چند بيت ، بيان حال و كيفيّت سلوك خود و ذكر فايدهء آن كه وصول و تحقّق است به حضرت محبوب حقيقى فرمود به وجهى جامع ميان اجمال و تفصيل ، اكنون به زبان صريح ارشاد سخن مىگويد و اول به طريق اجمال دلالتش مىكند ، در اين دو بيت آينده به اين دو مقام كلَّى كه توبه و زهد است از مقامات فنا ، و بعد از آن به طريق تفصيل به تحقّق به مقامات طريقش ارشاد مىفرمايد .
فخلّ لها خلَّي مرادك معطيا
قيادك من نفس بها مطمئنّة
پس بگذار از جهت ذات معشوق و طلب او ، اى دوست من ، مراد و خوش آمد نفس خودش را در حالى كه دهنده باشى عنان خود به دست فرمان معشوق و شيخ ، كه مظهر حكم و صورت هدايت او است و اين ترك مراد و لزوم انقياد بايد كه از نفسى صادر باشد كه به معشوق و مواعيد او ساكن و آراميده باشد .
الخلّ و الخليل بمعنى . و القياد : حبل يقاد به الدابّة .
يعنى : حكم اول مقام توبه آن است كه تنبّهى مر سالك را پديد آيد ، از بايستگى رجوع از مهواى طبيعت به شاهراه طريقت و شريعت و سلوك آن راه و از ناگروايى دليلى و مرشدى در اين راه آگاهى يابد ، تا آن آگاهيش بر آن حامل شود كه شيخى صاحب بصيرت مرشد طلب كند و زمام كار خود در جميع اقوال و افعال به دست او سپارد تا او را به طريق قويم حق راه نمايد ، و اين را مقام تنبّه و ارادت خوانند و انتهاى اين مقام آن است كه سالك جمله مرادات و هواهاى نفس خود را در مراد شيخ و حكم او مستهلك گرداند ، تا شيخ بر مقتضاى علم خود به حال و استعداد او ، در وى تمام تصرّف كند و او را به مقامى ديگر بلندتر از اين برساند و تا وثوق و اطمينانى تمام در نفس سالك پديد نيايد بر آن كه به اين ترك حظوظ و مرادات از جهت معشوق ، البته معشوق او را با خود آشنا گرداند