تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التشيع والإسلام ( تشيع مولود طبيعى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
شنيده است كه مىفرمود : مقام و منزلت مرا نزد رسول خدا ( ص ) احدى نداشت ، من هر شب به حضور حضرت مشرف مىشدم ، اگر در حال نماز بود " سبحان اللّه " مىگفت و من آن را علامت اذن دانسته و داخل مىشدم و اگر نماز نمىخواند بطور صريح اجازهء ورود مىافتم . و نيز نسائى از امام ( ع ) نقل كرده كه فرمود : من در شبانه‌روز دو دفعه خدمت رسول اكرم ( ص ) ، شرفياب مىشدم ، يك دفعه در شب و دفعهء ديگر در روز . و نيز روايت كرده كه آن حضرت مىفرمود : من هرگاه از پيغمبر ( ص ) سؤالى مىكردم ، او به من پاسخ مىداد و موقعى كه ساكت مىشدم ، خود براى من آغاز به سخن مىكرد . « 27 » و باز نسائى از ام سلمه روايت كرده است كه مىگفت : به خدا قسم از همهء مردم نزديكتر به رسول خدا ( ص ) ، على ( ع ) بود ، صبحگاه آن روز كه پيامبر از دنيا رفت ، من در خانه آن حضرت بودم و به گمانم على ( ع ) را در پى كارى فرستاده بود و لذا چشم‌به‌راه وى سه مرتبه فرمود : " على آمد " تا اينكه على بن ابى طالب پيش از طلوع خورشيد ، شرفياب شد و ما متوجه شديم كه رسول اكرم ( ص ) مايل است كه با او خلوت كند و ما از خانه خارج شديم پيامبر در آن روز در خانهء عايشه
هامش
( 27 ) - روايت اخير را حاكم در مستدرك نيز آورده و بر آن برطبق شرائط مسلم و نجارى ، صحه گذارده است .