حال در موقعيتى كه اهتمام رسول خدا ( ص ) - به يكى از جريانات نظامى مربوط به " رسالت " به اين درجه از اهميت مىرسيد كه در حال احتضار و آنگاه كه آخرين نفسهاى خود را مىكشد ، انديشهء آن ، تمام وجودش را فراگرفته و آگاهى بر اينكه به زودى خواهد مرد ، بههيچوجه آن حضرت را از فكر آن واقعه بازنمىدارد . . . - پس چگونه ممكن است كه بپنداريم : نبى اكرم ( ص ) دربارهء آيندهء " دعوت " نگران نبود و براى سلامت آن از خطرهاى مترقبهء بعد از وفات خويش ، هيچ نقشهاى طرح نكرد ! ؟
اگر از همهء آنچه كه برشمرديم ، صرفنظر كنيم و تنها به يك واقعهء درخشان و يك فراز شكوهمند از لحظات آخر زندگانى رسول اكرم ( ص ) ، كه تمام مسلمانان از شيعه و سنى بر نقل آن اجماع و اتفاق دارند ، بسنده نمائيم ، در نفى و بىاعتبارى " راه اول " كافى به نظر مىرسد . و بهترين گواه و برهانى است بر اينكه " موضع منفى " در قبال آيندهء اسلام و عدم احساس خطر و يا عدم اهتمام بدان ، فرسنگها از ساحت مقدس پيشواى بزرگ ( ص ) بدور است . آن فراز شكوهمند و در عين حال تكاندهنده اين است :
پيامبر در بستر بيمارى قرار گرفته ( همان بيمارى اخير كه منجر به رحلت آن حضرت شد ) در خانهء رسول و گرداگرد
التشيع والإسلام ( تشيع مولود طبيعى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 40
مساهمون: السيد محمد باقر الصدر
ص٤٠