بهرهمند گردد ! !
و ديگر آيندهء " اسلام " براى آن حضرت مطرح نبود ، تا براى بعد از وفات هم طرح بدهد و آن را در كنف حمايت خويش گيرد ! !
اينچنين توجيهى نمىتواند بر شخصيتى چون رسول اسلام صلّى اللّه عليه و آله قابل تطبيق باشد ، حتى اگر ما پيغمبر را به عنوان " پيامبر " و مرتبط با خداى متعال ، در نظر نگيريم و فرض كنيم آن حضرت رهبر مكتب و آئينى است ، همانند ساير رهبران عقيدتى ديگر . . .
چون تاريخ " رسالتها " ، " مكتبها " و " آئينها " و تاريخ زندگانى رهبران فكرى جهان و پيامبران ، نمىتواند نظير و مانندى چون قائد بزرگ اسلام سراغ بدهد : در درجهء اخلاصى كه نسبت به " رسالت " و دعوت خويش داشت و فداكارىهاى شكوهمندى كه در راه آن متحمل شد و ازخودگذشتگىهايى كه بخاطر رسالتش تا آخرين لحظات حيات خويش ، نشان داد .
و همهء تاريخ زندگانى نورانى آن حضرت گواه صادقى است بر اين مراتب . . . :
پيامبر در بستر مرگ ، درحالىكه سنگينى و فشار بيمارى ، او را به سختى آزار مىداد ، در انديشه نبردى بود كه قبلا "
التشيع والإسلام ( تشيع مولود طبيعى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 38
مساهمون: السيد محمد باقر الصدر
ص٣٨