اصحابم خلافت را به من تحميل كردند " « 6 » . . .
هنگامى كه همهء اينها درست باشد ، پس بديهى است كه رائد و قائد " رسالت " و نبى آن ، به مراتبى غيرقابلقياس نسبت به ( جهتگيرى منفى ) ، بيشتر احساس خطر مىكرد و طبيعت ( موقعيت ) و نيازمندىهاى انقلابى را كه در " امت نزديك به عهد جاهليت " « 7 » به آزمايش گذارده بود ، در سطحى والاتر و به گونهاى ريشهدارتر درك مىفرمود . . .
* * * ب - توجيه و تفسير ديگرى كه " موضع منفى " رسول اكرم ( ص ) را ، در برابر آيندهء " دعوت " و سرنوشت آن ، ممكن است بر آن نهاد و مورد رسيدگى قرار داد اين است :
آن حضرت علىرغم احساس و درك خويش ، نسبت به خطر " موضعگيرى منفى " دوست نداشت " رسالت اسلامى " را بر ضد چنين خطرى مصون و محفوظ بدارد ! زيرا ديد رسول خدا ( ص ) دربارهء " رسالت " نظرى مصلحتى ! بود ، آنچه كه براى او اهميت داشت ، نگهبانى از " دعوت " بود ، در ظرف مدت حيات خويش ، تا از آن سود جويد و از منافعش
هامش
( 6 ) - شرح " نهج البلاغه " ابن ابى الحديد / ج 6 / صفحهى 42 .
( 7 ) - در حد تعبير ابو بكر !