كه درگذشت خليفه به جاى خواهد گذارد ، با آنكه در آن زمان " رسالت " به درجهاى از تمركز سياسى و اجتماعى خود رسيده بود . . .
. . . و هنگامى كه در برابر احساس خطر جامعه ، عمر امر به تشكيل شوراى ششنفرى مىدهد . . .
و در روز " سقيفه " ، با تمام وجود ، عمق خطر و حساسيت ( موقف ) را درك مىكند و اين احساس كه ( خلافت ابو بكر ) به شكل ويژه و ناگهانيش ممكن بود خطر را تشديد كرده و بر حساسيت ( موقف ) بيفزايد . . .
عمر دراينباره مىگفت :
" بيعت ابا بكر غير مترقبه و ناگهانى بود اما خداوند شر آن را بازداشت " « 5 » . . .
. . . و بالاخره آنگاه كه ابو بكر در مقام عذرخواهى كه چرا در پذيرفتن حكومت و تحمل مسئوليت عظيم خلافت ، سرعت و عجله به خرج داد ، به احساس اهميت ( موقف ) و درك ضرورت اقدام سريع ، متعذر مىگردد :
" رسول خدا ( ص ) رحلت فرمود و مردم فاصلهء چندانى با زمان جاهليت نداشتند و من ترسيدم كه فتنه كنند و همانا
هامش
( 5 ) - تاريخ طبرى / ج 3 / صفحهى 20