نشان نمىداد ؛ بلكه با چهرهاى متغير و دگرگونه با ابىذر و افرادى از قبيل او برخورد مىكرد ، ابىذرى كه علناً ولاىِ على را به مردم يادآور مىشد ، و پيرامون خانههاى مردمِ مدينه - به سان طوفان - مىگشت و با صداى بلند بانگ برمىآورد كه :
ادّبوا اولادكم على حب على ، فمن ابى فانظروا فى شأن امّه . « 1 »
آئين زندگانى را براساس حب و دوستى علىّ به فرزندان خود تعليم دهيد آنكه از اين كار خوددارى ورزد دربارهءمادرش مطالعه به عمل آوريد [ يعنى حق داريد در طهارتِ مَوْلِدِ چنين فردى ترديد نماييد ] .
جابربن عبدالله انصارى نيز همانندِ ابى ذر مردم را به ولاى على فرا مىخواند .
ابىذر و هممسلكانِ او تا مىتوانستند در مقام انتقاد و اعتراض نسبت به كارهاى نادرست برمىآمدند و تبهكارىها را به باد يورش مىگرفتند .
همين كار ابىذرّ موجب گشت تا عثمان وى را به شام تبعيد كند . در شام نيز دست از روشِ خود برنداشت و وعده و وعيد نتوانست او را - از خط مشى و رسالتش - به يكسو نهد . فريادهاى اعتراضِ او در شام به بازدهى مطلوب
هامش
( 1 ) . من لا يحضره الفقيه ، ج 3 ، ص 493 ، ح 4744