بارور شد ؛ معاويه ترسيد مردم شام عليه او شورش برپا كنند و اگر ابوذر به آواهاى اعتراض آميز خود ادامه دهد و مردم را زير چترِ ولاى على و خاندانش قرار دهد آرزوها و خوابهاى خوشِ او را اين آزادىِ عمل ابوذر از ميان مىبرد و پريشان حالش مىسازد ؛ لذا دستور داد ابىذر را به مدينه بازگردانند و خشنترين مركب را براى بازگشت او به مدينه درنظر گرفتند ، و آنرا به سرعت مىراندند تا آنجا كه گوشت كچالهء رانهايش از هم دريده شد . [ اما مگر ابىذر در مدينه آرام گشت ؟ ! بلكه زبان خلندهء او كه تبهكاران را مىآزرد گوياتر شد ] و چون عثمان ديد براى سكوت ابىذر راه چارهاى وجود ندارد و تبعيد ، يا تطميع به مال ، و يا سرزنش و سركوفت نمىتواند مانع از اداى وظيفه و انتقادهاى او گردد او را به « ربذه » - يعنى همانجايى كه قبل از اسلام در آن به سر مىبرد - تبعيد كرد ، و سرانجام در آنجا به علّت گرسنگى از دنيا رفت . « 1 »
الله اكبر ، سخن حق را ببينيد كه با انسان چه مىكند ، و چه مصيبتها و سختىها است كه به خاطر اداى وظيفهء امر به معروف و نهى از منكر عايد انسان مىگردد . شگفت نيست كه ابىذر دچار چنين سرنوشتى شود ، زيرا آنكه
هامش
( 1 ) . همهءمورخان ترجمهء احوال ابىذر و مصائبى كه در راه خدا و احقاق حق به خود ديد ياد كردهاند ، اگر مىخواهيد به بخشى از اين جريان آگاه شويد به شرح نهج البلاغهء ابن ابىالحديد ، ج 2 ، ص 376 مراجعه كنيد .