آماده ساخت كه علما و اهل فضل در آن حاضر شدند و مناظره ميان علامه و نظامالدين در مسألهء خلافت آغاز شد ، و سلطان به اين مناظره گوش فرا مىداد ؛ تا سرانجام قاضى القضات نظامالدين مغلوب گشت و علامهء حلى بر او پيروز شد . سلطان محمد خدابنده از همان لحظه تشيع خود را اظهار كرد و سپاهيان و اهل مملكت را به تشيع فرا خواند و در سراسر بلاد اسلامى مراسم مذهب امامى را به اجرا در آورد . و سيد تاجالدين محمد آوى را به سمت و عنوان « نقيب الممالك » منصوب و مُعنوَن ساخت . همين مناظره باعث رواج و انتشار مذهب آلمحمد صلى الله عليه و آله در ايران گشت ، تا آنجا كه شعاع آن بر سراسر بلاد ايران پرتو افكند ؛ اما راجع به پسر سلطان محمد خدابنده يعنى بهادرخان ابوسعيد ، يادآور مىشويم كه وى از روزى كه زمام حكومت را به دست گرفت بر مذهب اهلالبيت عليهم السلام بود ، با مرگ او حكومت مغولها بر سرزمين ايران منقرض گرديد .
خلاصه آنكه : يكى از درخشانترين عصرهاى تشيع ، عصر حكومت مغولها در ايران بوده است ؛ زيرا شيعيان در اين عصر نسيم آزادى را احساس كردند و علماى آنها علناً به مناظره و مجادله با پيروان مذاهب ديگر مى پرداختند . اين عصر به علماى برجستهاى افتخار مىكند كه نظير آنها كمتر در عصرى ديگر به چشم مىخورد ؛ امثال :
- آلسعيد ، كه از جملهء آنها محقق ، صاحب « شرايع الاسلام » و علامهء حلى و پدر و پسر او مىباشند .
تاريخ الشيعة (برگزيده) (شيعه در ايران) (فارسى) — صفحة 39
مساهمون: الشيخ محمد حسين المظفر
ص٣٩