تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
بدگمانى يى قرار دارد و هيچكس از او در كشتن عثمان حريص تر نبود . اكنون مى خواهد اشتباهكارى كند و حقيقت امر را از مردم پنهان دارد و بايجاد ترديد پردازد به خدا قسم او هيچيك از اين سه كار را در بارهء عثمان نكرد . اگر عثمان ، آن چنان كه او گمان ميكرد ، مردى ستمكار بود ، پس طلحه مى بايست ، كشندگان او را يارى كند و ياوران عثمان را كنار گذارد ، و اگر عثمان ، آن چنان كه مى گويند مظلوم بود ، بايد از او دفاع ميكرد و بى گناهى او را بيان مى داشت و اگر طلحه در اين دو مورد ترديد داشت مى بايست گوشه‌اى گيرد و از هنگامه بر كنار شود و مردم را به حال خود واگذارد ولى طلحه هيچيك از اين سه كار را نكرد و اكنون كارى را آغاز كرده كه واقعيت آن را نمى شناسد و ادعاى او در اين مورد درست نيست .

من روياروى آنهايم

ابن عباس گفت در ناحيهء ذى قار نزديك بصره بر على امير المؤمنين در آمدم و ديدم كفشش را پينه مى دوزد به من فرمود ارزش اين كفش چقدر است گفتم ارزشى ندارد فرمود به خدا قسم اين كفش را از