تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
پر آب و گياه را پيدا مى كردى و به آنان نشان مى دادى ولى آنها سخن ترا نمى شنيدند و بسرزمينى خشك و بى آب و گياه روى مى آوردند با آنها چه مى كردى مرد گفت آنها را رها مى كردم و خودم بسرزمين پرآب و گياه مى رفتم ، امام فرمود پس دستت را بگشاى و با من بيعت كن مرد گفت به خدا قسم در برابر چنين برهان استوارى توانائى مخالفت نداشتم و با امام عليه السّلام بيعت كردم . به امام بكرات گفته مى شد با چه نيروئى بر همگنانت پيروزى يافتى ، در پاسخ فرمود با هر مردى كه ديدار كردم خودش بياريم برخاست .

مى خواهد اشتباهكارى كند

امام ، در بارهء طلحه و موقعيت او در مورد قتل عثمان ، پيش و پس از واقعه ، سخنى اين چنين منطقى بيان فرمود : تاكنون هرگز كسى مرا از جنگ نمى ترساند و از فرود شمشير بهراس نمى آورد ، به خدا قسم ، طلحه از آن روى بشمشير كشيدن شتاب ورزيد كه ترسيد خودش بكشتن عثمان متهم گردد زيرا او در معرض چنين