خود علاقهمند باشد و [ به هنگام دورى ] در آرزوى آن به سر برد .
ديگرى گويد : حرمت شهرت بر تو ، چونان حرمت پدر و مادر است .
زيرا كه غذاى تو از آنان بوده است و غذاى آنان از همان شهر .
گويند : سزاوارترين شهرها به دلدادگى ، شهرى است كه آبش را آشاميدهاى و خوراكش را خوردهاى . و گويند : سرزمين مرد دايهء اوست و خانهاش گاهوارهء او .
ابقراط گويد : سرشت انسان با وطن دوستى آميخته است . و نيز همو مىگفت : به هر بيمارى از غذاى سرزمينش دهيد ، زيرا نفس به غذاى سرزمين خود گرايش دارد .
ديگرى گويد : نشانهء خردمندان خوى گرفتن با دوستان و دلدادگى به وطن و خانومان است .
و اين شعر را دوستى برايم خواند :
همين اندوهم بس كه من در بغدادم و دلم در گرو سرزمينهاى حجاز است .
هر آن گاه كاروانى براى رفتن به سوى حجاز آماده شود ، شور دلدادگى به ساكنان دشتهاى حجاز قلبم را مىلرزاند .
سوگند به خدا ، من نه به خاطر اين كه تركشان كرده باشم ، از آنان جدا شدم ، ليكن سر نوشت محتوم است . و اين دورى ، سرنوشت بود .
گويند : اگر خواهى وافى كس و پايدارى عهد و پيمانش بدانى ، بنگر به دلدادگى او به وطنش و كشش دل او به دوستانش و سرشك او بر گذشتهء روزگارانش .
در باب وطن دوستى اگر سخن را پى گيريم ، بس به درازا بكشد .
يكى از آنچه گذشت بس است . ان شاء الله .
مؤلف گويد : عبيد الله بن سليمان ، در سال 284 با توانگران همدان قبالهيى در پيوست كه مبلغ صد و هفتاد هزار دينار به كفايت بپردازند ، يعنى ديگر هزينهاى [ براى ديگر مرافق همدان ] بر سلطان نباشد . همدان بيست و
البلدان ( بخش مربوط به ايران ) ( فارسى ) — صفحة 65
مساهمون: ح . مسعود
ص٦٥