اى رى ، خداى تو را رحمت كناد و هيچ گاه ژاله بارهاى پيوسته را از تو دريغ مداراد ! سراهاى رى و ساكنان آنها ، از زن و پير و جوان ، همه زنده و پايدار باد ! مگر باقيماندهء آن نابكاران روى زمين ، كه از سر ناباورى و دشمن دلى ، دين خداى مهيمن را باور نكردند .
گروهى از آنان ، همهء نصر آباد را گرفتهاند . آنان فرزندان روسپيان و مردان بىغيرتند .
و گروهيشان ، در محلهء ساسان هستند ، اينان نيز زادگان زنان معروفه و مردان زن بمزدند .
هم اينان بودند كه مرا از جوار خانومان و خانهء دوستان باز داشتند ، و ميان من و دودمان و دوستانم جدايى افكندند .
از همدمان و فرزندانم جدايم كردند ، تا ناگزير به كوههاى قصران « 1 » پناهنده شدم .
و در اخبار آل محمد ( ص ) است كه رى نفرين شده است . و آن بر كرانهء دريايى غبار خيز * 177 جاى دارد . و خاكش از ديلمان است . و همى از پذيرش حق سرباز زند .
و اين دو بيت آدم بن عبد العزيز * 178 راست .
اى دوستان مرا چه با رى و پيرامنش كه ميان ترك و ديلم قرار گرفته است .
زمينى كه كند زبان در آنجا زبان آور است ، و زبان آور ، چونان كند زبان ، درمانده .
هارون الرشيد مىگفت : دنيا چهار جاى است ، كه من به سه جاى رفتهام . يكى دمشق است . ديگرى رقه است . و سوم رى . و در همهء اين جاها ،
هامش
( 1 ) - قلعهء طبرك به جانب شمال ( رى ) در پاى كوه افتاده است . ولايت قصران در پس آن كوه افتاده است . نزهه 53