اكنون اى دوستان ، من شما را بر حذر مىدارم . به سخنم گوش فرا داريد كه سخنانى پندآميز است از دوستى وفا پيشه .
همانا مرگ در رى ، براى مقيمان آن كوى ، از زندگى در قزوين و زنجان بهتر است .
كجا در خيابانهاى قزوين و زنجان ، بهشتهايى است كه هر بوستان و ميدانى را پوشانده است ؟
كجا دو نهر بزرگ رى ، و خيابانى كه از مصلى به دشت ازدان كشيدهاند ، در آنجاها هست ؟
تو امروز ، جز سربان ، كه از دروازهء حرب تا ميدان عفان كشيده است ، بهارگاه خرم ديگرى نشان ده .
چهار نهر دارد كه گرداگرد آنها پر از گل و شكوفه است ، بدانسان كه چشم هر بينندهاى خيره ماند .
و خيابان سر كه چپ و راست آن ، از جويباران و شاخساران پوشيده است .
و پولادين قصر اسحاق كه بر چمنزارى كه تا دروازهء فليسان ( بليسان ) « 1 » رفته است ، مشرف است .
و در روذه ، چه تپهها و چشم اندازهاى زيبا هست كه همه به راه باريك دروازهء باطان ( باطاق ) « 2 » رسد .
و در ناهك ، چه سرايهاست كه من دل در گرو آنها دارم و چه آهوانى كه در دامنهء آبگيرها همى چمند .
و چه آهوروشان ناز سرشتى كه رخسارشان چون ماه شب چهارده بتابد و با كرشمه در جامههاى زيباى خود بخرامند با فتنهء ديگرى سر گرم بازى .
هامش
( 1 ) - رك : لسترنج 232
( 2 ) - لسترنج ، 232