خواهد شد تا جايىكه بيشتر مردم مىگويند : « خداوند به آل محمد نيازى ندارد . » و برخى دراصل ولادت آن حضرت ترديد مىنمايند . كسىكه زمان آن امام را درك كند بايد به دين او چنگ زند و به شيطان اجازه ندهد كه او را به شك اندازد و از دين و آئين من بيرون برد ، شيطان سابقا ، پدر و مادر شما را از بهشت بيرون كرد ، « 1 » و خداوند شياطين را اولياء و دوستدار غير مؤمنين قرار داده است . » « 2 »
4 . محمد بن اسماعيل حسنى و على بن عبد اللّه حسنى از امام عسكرى عليه السّلام نقل مىكنند كه به گروهى از شيعيان فرمود : « گواه باشيد كه عثمان بن سعيد عمرى وكيل و نمايندهء من است و پسرش محمد بن عثمان ، نمايندهء پسرم مهدى ( شما امت ) است . » « 3 »
5 . از گروهى از شيعيان از امام عسكرى عليه السّلام نقل شده است كه به ايشان فرمود : « آمدهايد تا درباره حجت بعد از من ، از من سؤال كنيد ؟ » عرض كردند « آرى » ، ناگاه پسرى چون پارهء ماه كه بيش از همه مردم به امام عسكرى شبيه بود حاضر شد . امام فرمود : اين امام شما و جانشين من است ، از او پيروى كنيد ، و پس از من - در امر دين و امامت - پراكنده نشويد كه دينتان از دست خواهد رفت . بدانيد كه از امروز بهبعد ، تا عمرى طولانى بر او بگذرد ، او را نخواهيد ديد ، هرچه عثمان بن سعيد به شما گفت بپذيريد و امر او را ملتزم شويد ، او نمايندهء امام شما و كار به دست اوست . » « 4 »
6 . غياث بن اسد مىگويد : « . . . ولادت امام عليه السّلام در شب هشتم ماه شعبان سال دويست و پنجاه و شش بود . نمايندهء آن حضرت ، عثمان بن سعيد بود ، عثمان هنگام مرگ ، نمايندگى را به پسرش ابو جعفر محمد بن عثمان سپرد و او اين منصب را براى ابو جعفر ابو القاسم حسين بن روح وصيت كرد و او نيز منصب نمايندگى را به ابو الحسين على بن محمد سمرى - كه خدا از همگى آنها راضى باد - واگذار كرد .
وقتى هنگام وفات على بن محمد سمرى رسيد ، از او خواستند كه براى نمايندگى
هامش
( 1 ) . ظاهرا منظور اين است كه شيطان همچنانكه پدر و مادر شما را از بهشت بيرون كرد ، شما را هم از دين بيرون خواهد كرد ، زيرا او كارى غير از اين ندارد و شما هم اگر به امام زمانتان پناهنده و متمسك نشويد از پدر و مادرتان قويتر نيستيد و ياراى ايستادگى در برابر شيطان را نخواهيد داشت . مترجم
( 2 ) . اثبات الهداة ، ج 3 ، ص 459 ، روايت 97 .
( 3 ) . اثبات الهداة ، ج 3 ، ص 511 ، روايت 336 .
( 4 ) . اثبات الهداة ، ج 3 ، ص 511 ، روايت 337 .