گفتار ما
معلوم است كه روايت چهارم ، توضيح سه روايت اول است و در اين روايات ، نكاتى است كه بايد روشن شود :
1 . در حديث اول ، اگرچه لفظ « تعمى » معنى لفظ « تخفى » را دربر دارد ، امّا آمدن آن به جاى « تخفى » رسانندهء مطلبى است كه از « تخفى » چنين مطلبى فهميده نمىشود ، « 1 » و آن نكته اين است كه در اين لفظ اشاره به اين است كه ولادت آن حضرت براى خواص آشكار بوده است و خداوند سبحان ديدهء ديگران را از ديدن آن فروبسته است .
شاهد اين ادعا اين است كه لفظ « النّاس » ( مردم ) كه در روايت آمده است چنان كه از كاربرد آن در قرآن و حديث پيداست به عموم بشر اشاره دارد نه به خواص و برگزيدگان .
2 . اين روايات به علامتى از علائم ولادت آن حضرت ( مخفى بودن ) نيز اشاره مىكند .
3 . جملهء « لئلّا يكون لأحد فى عنقه بيعة إذا خرج » ، - تا اينكه در گرو بيعت هيچكس نباشد - بيانگر آن است كه هر امام معصومى در عصر خودش ، و به اقتضاى مصالح اسلام و مسلمين ، نسبت به مردم و حكام وظيفهاى بر عهده دارد .
بنابراين ، اگر حضرت صاحب عليه السّلام در بين مردم حضور داشتند ، ناچار بايد در برخورد با مردم و ستمكاران ، به اقتضاى مصلحت اسلام و مسلمين ، يا به نبرد با طاغوت برمىخاستند يا به خاطر تقيه به سكوت و صلح مىگذراندند و در هريك از ايندو صورت ، همانطور كه پدران بزرگوارش به شهادت رسيدند ايشان نيز كشته مىشدند - چنان كه اخبارى كه علت غيبت را ذكر نمودهاند نيز به همين مطلب اشاره مىكنند - و سرانجام زمين از حجت خدا خالى شده و اهلش را در خود فرو مىبرد و مقصود نهايى از وجود حجت خدا در زمين برآورده نمىشد .
هامش
( 1 ) . « تعمى » از « عمى يعمى » به معنى كور شدن و بسته شدن چشم ؛ و « تخفى » از « خفى يخفى » به معنى پنهان شدن است . بنابراين استعمال لفظ « تعمى » نشان مىدهد كه نقص از ناحيه بيننده است نه از ناحيه شخصى كه بايد ديده شود . مترجم