فرموده است ، چنان كه امير المؤمنين عليه السّلام نيز در وصيتى كه به فرزندش امام حسن مجتبى عليه السّلام دارد مطالبى مىفرمايد كه همين مضمون را دربر دارد ، آن وصيت چنين است : « فرزندم سفارش مرا به درستى درياب ، و بدان كه همان خدايى كه مرگ در اختيار اوست صاحباختيار زندگى نيز هست و همان كسىكه هستى را آفريده هم او موجودات را مىميراند و همان خدايى كه به هستى آفريدهها پايان مىبخشد هم او دوباره - انسان را - هستى مىدهد و برمىگرداند ، همان كسىكه - به بلا و مصيبت - مىآزمايد هم او راحت و آسودگى مىبخشد ، و - بدان كه - دنيا شايستگى نداشت كه جز به همين شكل كه سرشار از نعمت و آزمايش و وعدهء پاداش در آخرت است يا به هر شكل ديگرى كه نتيجهء خواست و ارادهء اوست - و تو از آن بىاطلاع هستى - به شكل ديگرى آفريده شود ، پس بنابراين اگر چيزى به نظرت نادرست آمد ، اين نادرستى را نتيجه نادانى خودت بدان ، زيرا كه تو در آغاز آفرينشت هيچ دانشى نداشتى و بعدا - به بعضى امور - آگاه شدى ، و چقدر نادانيها و سرگردانيهايت در دايرهء علم و انديشه بسيار است ، و چقدر زياد است مواردى كه بينش نادرستى نسبت به آن دارى و پس از آن بدان بينا و دانا مىشوى . حال كه چنين است به آن كسى متوسّل شو - و فهم و درك را از او بخواه - كه تو را آفريد و روزى داد - و امور مادى و معنوىات را - هماهنگ كرد ، بايد كه خضوع ، گردنكجى و كرنشت براى او باشد و به او اميدوار و مشتاق و از هم او - و عدل و قطع عنايتش - بيمناك باشى . « 1 »
حقيقت مطلب همين است و جز اين نيست ، علاوه بر اينكه ما خود وقايع شگفتآور علمى و اجتماعى بسيارى را به چشم ديدهايم كه هيچكس احتمال پيدايش آنها را نمىداد ، بااينوجود چطور ممكن است - بدون دليل و بىاعتنا به تجربه - پيدايش امور غيرقابل پيشبينى ديگر را كه تا آخر عمر جهان اتفاق خواهد افتاد انكار كنيم ؟ !
اينكه ما و بعضى از پيشينيان چيزهاى زيادى را انكار كرده و مىكنيم نتيجهء نادانى عميق و ريشهدار بشريت است . خداى سبحان مىفرمايد :
بَلْ كَذَّبُوا بِما لَمْ يُحِيطُوا بِعِلْمِهِ
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، نامهء 31 .