تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الشموس المضيئة في الغيبة والظهور والرجعة (ظهور نور) (فارسى) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
چنين عبادتى خارج شود ، امام عليه السّلام آن را ويران مىكند و بر پايه‌اى كه حق و شايستهء آن است آن را مىسازد ، و البته اين مطلب تنها يك احتمال است ، و روايت شانزدهم ، شاهد صحت آن است ، و نيز ممكن است علت خراب كردن مسجد ، بنا نشدن آن بر اصل تقوى باشد ، چرا كه طبق آيه شريفه قرآن
لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوى مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِيهِ
« 1 » براى حضور مسلمانان و اقامهء نماز ، شايسته‌تر است و يا احتمال ديگر اين است كه باتوجه به آيهء
ما كانَ لِلْمُشْرِكِينَ أَنْ يَعْمُرُوا مَساجِدَ اللَّهِ شاهِدِينَ عَلى أَنْفُسِهِمْ بِالْكُفْرِ .
. . إِنَّما يَعْمُرُ مَساجِدَ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ
« 2 » مسجد بر خلاف رضاى پروردگار به دست كفار و مشركين ساخته و آباد شده است در حالىكه چنين حقى نداشته‌اند ، و فقط مؤمنان به خدا بايد متصدى ساختن و آباد كردن مساجد باشند . « 3 »

18 - 3 : حال مؤمنان ( زنده و مرده ) و فرشتگان و وظايف مؤمن در زمان ظهور حضرت حجت عليه السّلام

روايات

1 . ابى الجارود از امام باقر عليه السّلام از پدرش از جدش عليهم السّلام نقل مىكند : امير المؤمنين عليه السّلام روى منبر فرمود : « در آخر الزمان مردى از نسل من ظهور مىكند . . . هرگاه پرچمش به اهتزاز درآيد شرق و غرب عالم برايش روشن شود ، دستش را بر سر بندگان خدا مىنهد و دل هر مؤمنى از پاره‌هاى آهن محكمتر مىشود و نيرويى برابر با نيروى چهل نفر پيدا مىكند ؛ شادى ، دل و قبر هر مرده‌اى را پر مىكند و مردگان
هامش
( 1 ) . توبه : 108 - مسجدى كه از روز نخست بر تقوا بنا شده باشد براى حضور مسلمانان و اقامهء نماز ، شايسته‌تر است . ( 2 ) . توبه ، 17 و 18 - مؤمنان را نرسد كه در حالىكه خود گواه كفر خويشند مساجد را آباد كنند . . . آبادانى مساجد منحصرا از آن كسانى است كه به خدا و روز قيامت ايمان آورده‌اند . ( 3 ) . اين احتمال نيز وجود دارد كه مقصود از تخريب مساجد ، مساجد ملعونه باشد ، اين مساجد در سفينة البحار باب مسجد نام برده شده‌اند . به خصوص كه در خبر عيسى بن هاشم از سالم از امام باقر عليه السّلام نقل شده است كه چهار تا از اين مساجد ملعونه در كوفه به شكرانهء و شادباش كشته شدن امام حسين عليه السّلام تجديدبنا شده‌اند . ترجمهء خصال صدوق ، باب خصلتهاى چهارگانه - مترجم