ظاهرا اينطور است كه دستيابى به اين كمالات ، ويژهء اصحاب و ياران خاص آن حضرت نيست ، بلكه براى تمام مؤمنين قابل دسترسى است .
اينكه در حديث اول فرمود : « دستش را بر سر بندگان خدا مىنهد و هيچ مؤمنى باقى نمىماند مگر اينكه دلش مانند پاره آهن مىشود . » و در حديث نوزدهم از فصل هفدهم فرمود : « خداوند دست عنايتش را بر سر بندگان مىكشد و عقل آنها زياد شده فهمشان بالا مىگيرد » هردو به روشنى دلالت مىكنند بر اينكه گذاشتن دست مباركش بر سر بندگان سبب كسب فضيلتهاى و الا و كمالات بلند نفسانى است ؛ و كمالات وعده داده شده در حديث قرب نوافل « 1 » همانطور كه با رياضتهاى شرعى و مبارزه با نفس و مجاهده معنوى قابل دسترسى است ، از طريق توجه و عنايت اولياء الهى و بندگان برگزيدهاش نيز بدستآمدنى است ، و بلكه آنچه از اين راه دوم به دست آيد كاملتر و از آلودگيهاى پالودهتر است .
اما اينكه فرشتگان و ساكنان آسمانها و مردگان از ظهور امام عليه السّلام خوشحال مىشوند به خاطر اين است كه كفر و ستم و بيداد و گناه از ابتداى خلقت آنها را آزار داده و اندوهگين مىنموده است و وقتى مىبينند كه ظهور امام عليه السّلام با مرگ باطل و زنده شدن حق و خاموش شدن آتش كفر و شرك و گسترش ايمان و توحيد همراه است خوشحال مىشوند ، و بلكه مىتوان گفت به اين خاطر ، همه چيز در آسمان و زمين از ظهور آن حضرت مسرور مىشوند .
علاوه بر اين مطالب ، چون امام عليه السّلام واسطهء نزول فيض پروردگار بر تمام موجودات عالم هستى است و ارادهء پروردگار در اصل وجود اشياء و كم و كيف و ديگر وجوه
هامش
( 1 ) . اصول كافى ، ج 2 ، ص 352 ، روايت 7 - حمّاد بن بشير مىگويد : از حضرت صادق عليه السّلام شنيدم كه فرمود :
پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم فرمود : خداى عز و جل مىفرمايد : هركه دوستى از دوستان مرا خوار و خفيف كند قطعا براى جنگ با من كمين كرده است و هيچ بندهاى به واسطهء چيزى به من تقرب نجويد كه آن چيز نزد من از آنچه بر او واجب كردهام محبوبتر باشد ، او به وسيلهء نوافل و مستحبات تا جايى به من نزديك مىشود كه او را دوست بدارم و وقتى او را دوست بدارم گوش او مىشوم ، همان گوشى كه با آن مىشنود و چشم او مىشوم كه با آن مىبيند و زبان او شوم كه با آن سخن مىگويد و دست او شوم كه با آن اظهار قدرت كند و اگر مرا بخواند اجابتش كنم و هرچه بخواهد به او بدهم و من در هيچ كارى مانند مرگ مؤمن ترديد نكردهام زيرا او مرگ را ناخوش دارد و من ناخوش بودن او را ناخوش دارم .