و ذم را متقابلا به طرف يكديگر جارى مىنمودند « 1 » ؛ چنانچه معروف است نويسندگان ايرانى مخالف عرب اغلب به همين اظهارات استناد مىكردند « 2 » .
تأثيرى كه اختلافات ظاهرى در روابط متقابل آنان داشت تا به درون حيات حقوقى نيز سرايت نمود « 3 » . بديهى است كه دربارهء وضع و حالت ظاهرى هيچ نوع عقيدهء عامالقبولى نمىتوان ابراز داشت . در عين اينكه عضدالدولهء بويهى ( وفات 983 برابر 372 هجرى ) مانند بسيارى از ايرانيان آن زمان آبى چشم و قرمز مو بوده « 4 » ، در مورد عمر بن ليث صفارى ( وفات 902 برابر 289 هجرى ) بخصوص تيره رنگى وى ، مزيّت محسوب مىشده است « 5 » . در حين اينكه درازى لحيهء امير محلّى ، رافع بن هرثمه ( 881 / 882 برابر 268 هجرى ) به صورت امر گران - قدرى توصيف مىشود « 6 » ، قلّت و كمپشتى موهاى صورت ديلميان و طبرستانيان به عنوان امر جالبى ياد مىگردد « 7 » .
درحالىكه هنديها زشت به حساب مىآمدند ، تركان عموما به زيبايى و تناسب موسوم بودند « 8 » و گيسوان آنان كه « چون گيسوى زنان » آويخته و پراكنده
هامش
( 1 ) - تقريبا طبرى ، رديف 2 ، ص 1498 ، حملات والى خراسان بر ضد قبيلهء « مضر » كه منفور او بودند .
( 2 ) - رجوع كنيد به اواسط فصل « حس مليت » از همين كتاب ( جايى كه شعوبيه در حملات خود به عرب ، از كتب انساب استفاده مىكردند ) . - مسئلهء نسبت ايرانيان به عربها ، بعدا نيز در مورد ملل ديگر ديده مىشود ، چنانچه البهاريه ، شاعر پارسى ( وفات 1115 ، برابر 509 هجرى ، در كرمان ) شعرى سروده كه در آن يك ايرانى و يك هندى متقابلا دربارهء امتيازات ملت خود منازعه مىكنند :Brockelmann , GAL I 252 .بخشى از آن به زبان آلمانى :Josef , Freiherr von Hammer - Purgstall in den " Wiener Jahrbuchern " Nr . 90 , S . 67 - 123 .( 3 ) - رجوع كنيد به اوايل فصل « حس مليت » از همين كتاب ( تحريم ازدواج بين عربها و ايرانيان ) .
( 4 ) - ياقوت ( ارشاد العرب ) ، ج 5 ، ص 349 .
( 5 ) - ابن اثير ، ج 7 ، ص 165 .
( 6 ) - مرجع سابق ، ج 7 ، ص 122 .
( 7 ) - ابن حوقل ( كتاب المسالك ، چاپ لايپزيك ، 9 / 1938 ) ، صفحات 376 به بعد و 381 .
( 8 ) - قابوسنامه ( فهرست : 277 ) ، ص 543 .