اعتمادى از اينان نمىباشد « 1 » . اما امروز ديگر تعيين اينكه وسعت دايرهء هريك از اين نوشتهها تا چه اندازه بوده است ميسر نيست : آنچه مسلّم است اين است كه نه از عصر ساسانيان و نه از نخستين زمان اسلام كتب تاريخى نسبتا مفصلى به زبانى از زبانهاى ايرانى در دست نيست .
به اين دليل كتب و نوشتههايى كه متعهد توصيف و تعريف سرنوشت قوم ايرانى در قرون هفتم ، هشتم و نهم ( برابر اول ، دوم و سوم هجرى ) و تا اندازهء زيادى نيز در قرن دهم و يازدهم ميلادى ( برابر چهارم و پنجم هجرى ) گشتهاند . به اكثريت مطلق به زبان عربى مىباشند ؛ همچنانكه نظاير آنها در مورد ادوار قديم ايران باستان به زبان يونانى بودهاند . ازاينرو هركس بخواهد به تاريخ ايران در قرون مذكور بپردازد ، ناگزير بايد قبل از هر چيز به تحصيل و تفحص گزارشهاى عربى اشتغال ورزد . زبان عربى در اين سدهها نه تنها براى مسلمانان عرب ، زبان علم و كتابت بود : بلكه ايرانيان - لااقل مسلمانان ايرانى - نيز اين زبان را براى تحرير مطالب به كار مىبردند . اما گمان بر اينكه در اينجا نيز همان مسألهاى مطرح است كه تقريبا در مورد تاريخ دوران پيشين قرون وسطاى آلمان در ميان است ( زيرا بسيارى از اهل خود اين سرزمين سرگذشت اين سنوات را به لباس زبان بيگانه ( لاتين ) عرضه داشتهاند ) - خطاست ، چه اينكه به عكس ، غالب ايرانيان عربى نويس در نوشتههاى خود به كلى به روح عربى و نيز به طرز انديشهء عربى اسلامى پيوستند .
تادويس كوالسكى (
Tadeusz Kowalski
) دربارهء شيوهء نويسندگى عرب چنين
هامش
( 1 ) - رجوع شود به :Noldeke , Theodor : Geschihhte der Perser und Araber zur Zeit der Sassaniden . Aus der arab . Chronik des Tabari , Leiden 1879 .. - گرونباوم (( Grunebaum 276 .از اين كتاب اينطور نتيجه گيرى مىكند كه تاريخ - نگارى ساسانى تقريرات خود را براساس حيات يكبهيك از فرمانروايان دستهبندى مىنموده همانطورى كه نظير آن در مورد تاريخ حيات مقدسان مسيحى بر اساس زندگى تكتك شهداى آنان ، ديده مىشود .