نظرى به منابع
قوم ايرانى در زمرهء آن دسته از ملل باستانى صاحب فرهنگى قرار گرفته است كه فواصل ممتدى از گذشتهء آنان را بايد از منابعى « 1 » به زبانهاى بيگانه استنباط نمود .
ولى در عين اينكه اين امر مثلا در مورد مردم هند ناشى از فقدان كلى حس تاريخى آنان محسوب مىگردد ، در مورد ايرانيان قطعا نمىتواند معلول چنين علتى باشد : ايرانيان در قرون وسطى نمونههاى قانعكنندهاى از استعداد تاريخ نگارى خود به ظهور آوردند كه ديگر در آگاهى تاريخى آنان هيچ ترديدى نمىتوان داشت . از اين گذشته نيز آثارى از رواياتى تاريخى - كه از خداىنامگان باستانى آغاز مىگردد - به جاى مانده كه ما آن را مىتوانيم فقط به عنوان بخشى از سنّت تاريخ نگارى آنان به حساب آوريم .
و اگر هم اساطير شاهان اين قوم نشان بدهد كه پارهاى از واقعههاى تاريخى در خاطر اين ملت به ابهام گرائيده است ، باز اجازهء ترديد در وجود خبرگزارى تاريخى مورد
هامش
( 1 ) - در اين زمينه رجوع كنيد به :Barthold , Turk . 1 - 37 .: در اينجا نيز از يك سلسله از كتب از دست رفتهاى ، كه براى ما مجال بحث دربارهء آنها نيست ، گفتگو به ميان مىآيد ؛ - و نيز :David Samuel Margoliuth : Lectures on Arabic Historians , Kalkutta 1930 ; Bernard , Baron Carra de Vaux : Les Penseurs de l'Islam , Band I , Paris 1921 , S . 83 - 115 .