( 1 ) فرياد كشيد :
- برويد بجعفر و محمد بگوييد پسر دائى شما ميگويد اگر ميخواهيد در كنار ما دوستانه بسر ببريد با امان و بركت بيش بيائيد .
از هيچكس و هيچ چيز نترسيد ولى اگر اين ديدار دوستانه نيست هر چه زودتر دور شويد .
بجاى ديگرى روى آوريد زيرا من نميخواهم كه ميان ما خونى ريخته شود .
و بعد به « مضا » و « طهوى » گفت :
- تا اين دو نفر بجنگ اقدام نكردند هرگز پيشدستى نكنيد عبد اللَّه بن مغيره مىگويد :
- من بر در خانهى عمر بن شبهء نشسته بودم . محمد و جعفر را ديدم كه چند قاطر بار كرده را بان سمت ميرانند .
بار اين قاطرها تير بود .
آمدند و از جلوى من گذشتند .
پس از چند لحظه ديدم دارند بر مىگردند .
« مضا » از پشت سرشان نيزهى بدست دارد و تقريبا آنها را به اين طرف ميراند و ميگويد :
- فرار كنيد ، اى پسران كنيزكها فرار كنيد .
سميد بن مشعر ميگويد :
محمد در برابر « مضا » با لحن حماسى ميگفت :
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 50
مساهمون: جواد فاضل
ص٥٠